اى حوريان بهشتى ! از ما كنار رويد به شما چه كه ما مىجنگيم و كشته مىشويم .
لكن إلى سيّد كنّ اشتقنا * قد علم السرّ و ما أعلنّا
بلكه ما به مولايتان اشتياق داريم ؛ همان كسى كه به باطن و آشكار ما آگاه است .
و حمله مىكرد و مىكشت سپس به جاى خود بازگشت . چون دشمن به وى حملهور شد ، باز وى به آنان حملهور گرديد و اين دو بيت بخواند :
قد كنتُ أرجو و رجآئى لم يخب * أن لا يضيع اليوم كدى والطلب
به راستى كه اميدوار بودم ، و اميدم به نوميدى تبديل نشده كه جستجوى سخت
و طَلَبم امروز ضايع نشود .
يا من ملأ تلك باللعب * لولاك ما طابت ولا طاب الطرب
اى كسى كه دنيا را پر از بازى كردى ، اگر تو نبودى نه دنيا پاكيزه بود و نه
خوشحالى پاكيزه بود .
عدّهاى را به خاك هلاكت افكند و به جاى خود بازگشت . باز دشمن به وى حملهور شد ، در مرتبه سوّم به دشمن حمله كرد و اين دو بيت بخواند :
يا لعبةَ الخُلد ! قِفى ثمّ إسمعى * مالكِ قاتَلنا ، فكُفّى وارجعى
اى بازيچهى جاودان ! بايست ، سپس بشنو ، به تو چه كه ما مىجنگيم ، پس
خوددارى و بس كن و باز گرد .
ثمّ ارجعى إلى الجنان فأسرعى * لا تطمعى لا تطمعى لا تطمعى
سپس به سوى بهشتها رجوع كن پس بشتاب طمع و آز [ به ما ] نداشته باش ،
طمع نداشته باش ، طمع نداشته باش .
و آن قدر حمله كرد و مقاتله نمود تا كشته گشت . « 1 »
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 165 .