تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
لِأنّنى طول ليلى هآئِم دنف * وبالنهار اقاسِى الهمّ والفِكرا
زيرا من در طول شب سرگشته و پيوسته بيمارم و در روز سختى همّ و غم و افكار و انديشه‌ها را بر خود هموار مىكنم . و گفته‌اند : بسيار اين دو بيت را مىخواند . - و هم او مىگويد : روزى از من پرسيد : « ما الشكر ؟ » ؛ ( شكر چيست ؟ ) گفتم : « أن لا يُعصى فى نِعمَه . » آن است كه در نعمت‌هاى خدا ، معصيتش را نكنى . گفت : چه‌قدر نيكو جواب دادى . - باز جنيد مىگويد : با سرّى به جماعتى از مخنّثان گذشتم ، با خود گفتم : اين‌ها كه خواهند بود ؟ ! سرّى گفت : هرگز بردل من نگذشته كه مرا برهيچ آفريده‌اى مزيّتى است در همه عالم ، گفتم : حتى نه برمخنّثان گفت : حتّى بر مخنّثان . - و نيز مىگويد : از سرّى شنيدم كه گفت : « الفوائد ترِدّ فى ظُلَم الليل . » فايده‌ها و بهره‌ها در تاريكى شب بر انسان وارد مىشوند . - و همچنين مىگويد : روزى خدمتش رسيدم ، كارى به من گفت . انجام دادم ، سپس خدمتش رسيدم كاغذ پاره‌اى به من داد كه در آن نوشته بود : « سمعتُ حادياً يحذو لى فى البادية ويقول : أبكى و ما يدريك ما يُبكينى ؟ أبكى حَذراً أن تفارقنى وتقطعى حبلى وتهجرينى . » در صحرايى از چيزى كه با صداى بلند مرا صدا زد شنيدم كه مىگفت : گريه مىكنم و نمىدانى كه چه چيز مرا مىگرياند ، از ترس اين كه از من جدا شوى و ريسمانم را قطع كنى و از من دور شوى و قهر كنى ، مىگريم . - آورده‌اند كه روزى كسى سلامِ پيرى را از كوه لُكام « 1 » به وى رسانيد . سرّى گفت : او
هامش
( 1 ) . لُكام / لكّام : كوهى مشرف بر انطاكيّه و مصيصه و طَرَطوس واقع در كشور تركيه و سوريّه .