كسى است كه در بغداد در علم توحيد سخن گفت . صبح سه شنبه سوّم يا چهارشنبه ششم ماه مبارك رمضان 257 از دنيا رحلت نمود و در شونيزيّه « 1 » بغداد به خاك سپرده شد . جنيد دربارهى وى گويد :
« ما رأيتُ أعبد من السرّى ، أتت عليه سبعون سنةً ، ما رُؤى مضطجعاً إلّافى علّة الموت . »
عابدتر از سرّى نديدم ، هفتاد سال بر او گذشت و جز در بيمارى [ اى كه منجّر به ] مرگش [ شد ] ، دراز كشيده [ و در بستر ] ديده نشد .
حكايت
و هم او مىگويد : خدمت سرّى بودم و جمعيّتى هم حاضر بودند ، سرّى به من گفت : چه كسى بر در است ؟ بيگانه نيست ؟ گفتم : خير ، درويشى است كه همين كار را مىجويد .
گفت : وى را بخوان . خواندم . استاد با وى سخن بسيار به ميان آورد به طورى كه آن قدر سخنشان دقيق شد كه من نفهميدم ، سرّى از وى پرسيد : شاگردى كه را كردهاى ؟ گفت :
در هرات استادى دارم كه فرايض نماز را به وى مىآموزم ، امّا او مرا تلقين توحيد مىكند . سرّى گفت : تا اين علم در خراسان است همه جاى هست ، و چون از آن جا رخت بربندد در هيچ جا نيابى .
گفتار
- جنيد گويد : روزى به خانه سرىّ درآمدم ، نشسته جاروب مىكرد و اين دوبيت را مىخواند :
لا فى النهار ولا فى الليل لى فرحٌ * فما ابالى أطال الليل أم قصُرا
نه در روز خوشحالى و شادمانى دارم و نه در شب ، پس مرا چه باك كه شب
طولانى باشد و يا كوتاه گردد .
هامش
( 1 ) . شُونيزيه : قبرستان معروف واقع در سمت غرب بغداد كه بسيارى از صالحان در آن مدفونند .