شكسته ملاقاتش نمود ، به وى گفت : برخيز كه سقف شكسته و فرو خواهد ريخت .
گفت : تا در اين سفّهام ، سقف را نديدهام « كانوا يكرهون فضول النظر ، كما يكرهون فضول الكلام . » ؛ ( [ بزرگان و برجستگان ] زياد نگاه كردنها را ناپسند مىدانستند ، همان گونه كه سخنان نابجا و ياوه را ناپسند و ناخوشايند مىدانستند . ) بار ديگر چون وى را ديد ، پندى خواست ، وى جواب داد : از خلق بگريز .
- معروف كرخى دربارهى وى گويد : هيچ كس را نديدم كه دنيا در چشم وى قدر و خطرتر باشد چون داود ، همه دنيا و اهل دنيا را نزدش مقدارى نبود و فقرا را به چشم كمال نگريستى . و نيز آوردهاند كه كسى در خواب مىبيند شخصى ندا مىكند :
« من يحضر ؟ من يحضر ؟ »
چه كسى حاضر است ؟ چه كسى حاضر است ؟
نزديك مىرود و مىگويد :
« ماتريد ؟ »
چه مىخواهى ؟
مىگويد : شنيدم ، مىگويى : « من يحضر ؟ من يحضر ؟ » آمدم بپرسم منظورات از اين كلام چيست ؛ گفت : مگر نمىبينى كسى را كه ايستاده وخبر مىدهد جمعّيت را از اعلى مراتب اوليا ؟ برو او را درياب و پيش از رفتنش كلامش را بشنو . نزديك رفتم ، ديدم مردم گرداگر او جمعند و وى مى گويد :
ما نال عبد من الرحمن منزلةً * أعلى من الشوق ، إنّ الشوق محمود
بندهاى به مقام ومنزلتى از جانب خداوند رحمان كه بالاتر از شوق باشد نايل نمىگردد ، به
راستى كه شوق ستايش شده است .
پس از آن سلام داد ، و از محلى كه ايستاده بود پايين آمد . به كسى كه در كنار من بود ، گفتم : اين كه بود ؟ گفت : مگر نمىشناسى ؟ گفتم : خير . گفت : اين داود طايى است . از آن خواب و آن چه ديده بودم ، تعجب كردم .