- پرسيدند : اول چيزى كه حق تعالى بر بنده واجب كرده ، كدام است ؟ گفت : معرفت ،
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
« 1 » ؛ ( و جنّ و انس را نيافريدم جز براى آن كه مرا بپرستند . )
- عبداللَّه بن خفيف از وى وصيتى خواست ، گفت : كمترين كار در اين راه بذل روح است .
- به سالكى كه روحش را در طريق خدا بذل نمىكرد ، مىگفت :
« لا ينال هذا الأمر إلّاببذل الروح ، فإن أمكنك الدخول فيه على هذا وإلّا فلا تشتغل بزخارف الكلام . »
به اين امر [ وصال حضرت حق ] جز با دادن و بذل روح نمىتوان رسيد ، پس اگر داخل شدن در اين امر تو را متمكن بر بذل روح ساخت [ داخل شو ] و در غير اين صورت به سخنان آراسته و ظاهر فريب مشغول مشو .
- پرسيدند از محبت ؟ گفت :
« المحبّة هي الموافقة في جميع الأحوال . »
محبت ، عبارت است از موافقت كردن در تمامى حالات .
سپس اين بيت را خواند :
ولو قيل لي : مُت ، قلتُ : سمعاً وطاعةً * وقلتُ لداعي الموت : أهلًا ومرحباً
اگر به من بگويد : بمير ، مىگويم : به روى چشم و به دعوت كننده به سوى مرگ خوشامد
مىگويم .
- پرسيدند : « كيف حالك ؟ » ؛ ( حالت چه گونه است ؟ ) گفت :
« كيف يكون حال مَن دينه هواه ، وهمّته شقاؤه ، وليس بصالح نقيّ ولا عارف تقيّ . »
هامش
( 1 ) . سورهى ذاريات ، آيهى 56 .