« المحبّة ، الفراغ للحبيب ، و ترك الإعتراض على الرّقيب . »
محبت فارغ شدن براى محبوب و اعتراض نكردن بر دشمن .
- در روز عيد بود ، جامه سياه پوشيده و تواجه مىكرد . گفتند : در عيد سياه پوشيدهاى ؟ گفت : بر مصيبت خلق كه از خدا غافلند .
- جنيد به وى گفت : خدا را چگونه ياد كنى ، با آن كه اهليّت آن را ندارى ؟ گفت : آن قدر به مجازش ياد كنم ، تا او مرا به حقيقت يك بار ياد كند . جنيد از اين سخن نعرهاى بزد و بيهوش شد .
- كسى به وى گفت : لباسهايت مندرس شده و عيد نزديك است ، مردم به خود زينت مىدهند و تو اين گونهاى ؟ گفت : زينت سالك ، فقر او است و صبرِ بر فقرش .
- كسى به وى گفت :
« يا سيدى ! كثُرت عيالى ، و قلّ حيلتى . »
اى مولاى من ، نان خورم زياد شده و چارهام كم شده است .
گفت :
« أدخُل دارك ، فكلّ من رأيتَ رزقه عليك ، فأخرِجه ، و كلَّ من رأيتَ رزقه على اللَّه - تعالى - فاتركه فى الدّار . »
وارد خانهات شو و هر كس را كه مىبينى روزيش بر تو است آن را بيرون كن و هر كس را مىبينى كه روزيش بر خداوند متعال است او را در خانه رها كن .
- نقل است كه شب وفاتش تا صبح اين بيت مىخواند :
كلّ بيت أنتَ ساكنه غير محتاج السّراج * وجهك المأمول حجّتنا يوم تأتى النّاس بالحجج
هر خانهاى كه تو ساكنش باشى به چراغ نياز ندارد ، چهرهى مأمول تو ، دليل ماست ؛ روزى
كه مردم را مورد بازخواست و احتجاج قرار مىدهى .
و مريض أنت عائده * قد أتاه اللَّه بالفرج
و مريضى كه تو عيادت كنندهاش باشى خداوند برايش گشايش آورده است .