مثل مولى حسين قلى همدانى در علم اخلاق و تهذيب نفس نيامده و عدّهاى از شاگردان وى بعد از او ، ستارههاى آسمان علم و فضيلت بودند .
حكايت
- جريان آشنايى وى با استاد اخلاقى خود آن بود كه شيخ مرتضى انصارى - رحمهاللَّه - روزهاى چهارشنبه پس از خاتمه درس به منزل خود نرفته و از مسيرى ديگر حركت مىكرد . آخوند كه نسبت به اين مسأله كنجكاو مىشود ، روزى دنبال وى مىرود و متوجه مىشود كه شيخ مرتضى به منزل سيّد على شوشترى مىرود . با خود مىگويد درب خانه را مىزنم و مىگويم از شيخ سؤالى دارم . چنان مىكند و چون وارد مىشود مىبيند سيّد على براى شيخ سخنانى مىگويد كه بسيار جذّاب و دلنشين است . چون شيخ برمىخيزد و مىرود ، سيّد على به آخوند مىگويد : شيخ ، مرجع است و نمىتواند هر روز اين جا بيايد ، شما هر وقت خواستى بيا .
- نقل است يكى از مريدهاى سيّد على - رحمهاللَّه - كه طبيبى حاذق بود ، به نجف مشرّف مىشود و به زيارت سيّد نيز مىرود . سيّد وقتى چشمش به آن طبيب مىافتد ، بلافاصله به او اشاره مىكند كه به مدرسه سليميّة برو و پسر مرا بياب كه مريض است .
طبيب امتثال امر مىكند و به مدرسه مىآيد و پس از عيادت آخوند بر مىگردد و مىگويد : اين شيخ فقير است و مرض سختى دارد كه درمانش به مال زيادى احتياج دارد . سيد على مىگويد : برگرد و معالجهاش كن ، اگر چه مخارجش صد تومان شود . « 1 » سپس مىفرمايد :
« والسّاعة من عمره أعلى من ذلك »
يك ساعت از عمر او بالاتر از دنياست .
- نقل است كه پس از آن شش سال شاگردى اخلاقى نزد سيّد على شوشترى ، فتح
هامش
( 1 ) . صد تومان آن روز مبلغ بسيار زيادى بوده است .