تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
مركب اين راه ، عزم است و وفا * توشه‌ى آن ، رنج و اندوه و عَنا آب عذبش ، اشك اندوه و غم است * عجز و زارى ، هر چه بردارى ، كم است از توكّل بايدت بر كف عصا * جامه‌ى ره كن ز تسليم و رضا هر كس نالد ز دست اين و آن * من همى نالم ز خود اى دوستان !
اين منى را اى خدا ! بستان ز من * فارغم كن از بلاى خويشتن هست دورى كردن از خود فرض عَين * بَينَنا « 1 » يالَيتَ بُعدَ الْمَشرقَين دوزخى دان اين خودى را اى رفيق ! * دوزخى در وى ، مَضيق اندر مَضيق دوزخى پُر كَژدم و پر اژدها * دوزخى كآن را نباشد انتها چون خودى مر كافران را شد قرين * شد جهنم هم محيط كافرين اين سخن را گر همى خواهى بيان * از بنى رو ما أصابك را بخوان آرى ، آرى ، جمله آلام اى پسر ! * از خودىّ و خود پرستىها نگر زين خودىها بگذريد اى دوستان ! * تا چمن‌ها بنگريد و بوستان چون ز كار خويش آگه نيستم * نيستم آگه كه من خود چيستم ؟ چون نه از هستىِّ هستان آگهيم * نام هستى را همى بر خود نهيم پس به خود از خود چو ما پرداختيم * با عدم ، نَرد محبّت باختيم جان زند پَر سوى علّيين پاك * تن ز پا تا سر ، فرو رفته به خاك جان همى گويد : خدا را ، اى بدن ! * دست بردار از من و از پاى من تا به سوى عالم بالا رويم * بر فرازِ كرسى اعلى رويم سوى خود مىخواندم شاه ازل * شرمى آور اى تن دزد دغل هان و هان اى دوستان با وفا ! * وقت كوچ آمد سوى مُلك بقا تا كى آراميد ، ره بىانتهاست * وقت شد بيگاه و رهزن ، در قفاست
هامش
( 1 ) . اى كاش ميان ما به دورى مشرق و مغرب فاصله بود . اين مصرع برگرفته از آيه‌ى شريفه ، و زبان حال كسى است كه عمل بدى دارد و در قيامت مىگويد :يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِسوره‌ى زخرف ، آيه‌ى 38 .