8 . دوام ذكر با حضور قلب ، به حيثيّتى كه جملهى بدن و اعضاء به آن مستغرق باشد ، و افضل « لا إلهَ إلّااللَّه » است .
9 . نفى خواطر ، و اين دشوارترين عقبهها است بر سالك .
10 . تخلّق به اخلاق حميده و انخلاع از صفات ذميمه .
11 . ربط قلب به شيخ ، هم چنان كه بعضى گفتهاند . « 1 » - از براى سالك آدابى چند است :
1 . آن كه تا تواند در سؤال از حقّ تعالى خطاب به امر و نهى نكند ، بلكه طريق ادب ملاحظه كند . چنان چه گويد : خداوندا ! اگر من گناه كارم ، تو آمرزندهاى ؛ و به فلان چيز محتاجم ، و تو لُجّهى رحمتى ؛ يا از فلان چيز خائفم ، و تو ملجأ و مأمنى ؛ و امثال اين .
2 . رسول را بر ظاهر و باطن خود مطّلع داند ، و از مخالفت او حذر كند .
3 . آن كه در متابعت سنّت او - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - غايت [ سعى را ] مبذول دارد .
4 . هر كه به او نسبت دارد ، به صورت هم چو سادات ، يا به معنى چون علما ، همه را از براى محبّت او دوست دارد ، و تعظيم و احترام ايشان واجب داند .
5 . آن كه تا تواند رو به قبله نشيند ، خصوص در خلوت .
6 . آن كه پيوسته به هيئت تشهد نشيند و با خود چنان تصور كند كه بر بساط رب العزّة در حضور او نشسته است ، و رسول آن جا حاضر است ، تا به قيد وقار و احترام مقيّد بود .
- در ذيل روايتى كه از حضرت صادق - عليه السّلام - در تفسير آيهى شريفه :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
« 2 » ؛ ( به راستى كه تنها از ميان بندگان خدا ، علما از [ عظمت ] او بيم دارند . ) نقل شده كه قال - عليه السّلام - :
هامش
( 1 ) . شروط مذكوره از اهمّ امور است براى سالك ، ولى نبايد بدون نظر استاد حاذق انجام گيرد ؛ زيرا مزاجها متفاوت است . از جهت ضعف و قوّهى بدنى ، و همچنين جوان و متوسط و پير فرق مىكنند ، و نيز جهات ديگر . لذا عمل به اين گونه دستورات ، بدون نظر استاد موجب به اشتباه افتادن و از راه بازماندن خواهد شد .
( 2 ) . سورهى فاطر ، آيهى 28 .