مىشود ؛ چنان كه فرموده :
« ليس العلمُ بكثرة التعليم و التعلّم ، بل نورٌ يقذفه اللَّهُ فى قلب من يشآء »
علم به زياد ياد دادن و ياد گرفتن نيست ، بلكه نورى است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد مىافكند .
و به واسطه اين علم ، مشاهده مىشود امور غايبه ، و حاصل مىشود ملكهى تحمّل بلاها ، و علامت آن اعراض حقيقى است از دنيا و مافىها ، و توجّه به عالم عُقبى ، و مستعد مرگ شدن پيش از فوت فرصت . و اين علم اشرف علوم و مقصد اصلى است .
قسم دوّم : آن كه مقصود از آن عمل است ظاهراً يا باطناً [ تا ] متوسّل به قسمت اوّل شوند . و آن ، علم به امورى است كه باعث قرب و بُعد به جناب حق مىشوند . و از اين قسم است علم به فروع شرعيّه هرگاه اخذ شود از معادن آنها . . . قسم اوّل را علم حقيقت گويند ، و ثانى را ، علم ظاهر و علم شريعت ، و جمع ميان هر دو را علم حكمت :
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 1 » ؛ ( و هر كس به او حكمت عنايت شود ، بىگمان خير و خوبى فراوانى به او عنايت شده است . )
- علم نمىباشد مگر به مرتبهى يقين ، و از براى يقين سه مرتبه است : عِلْمُ الْيقين ، و اين تعقّل و تصوّر مطلب است چنان چه در واقع و نفس الأمر است ؛ و عَين اليقين ، و آن مشاهده كردن آن مطلب است چنان چه هست ؛ و حَقُّ اليقين ، و آن فنا در حقّ و بقا به او است ، علماً و شهوداً و حالًا .
- علما بر سه قسماند : علماى ظاهر فقط ، و ايشان مانند شمع و چراغند ، و اهل معرفت كم مىشود كه از محبّت دنيا خالى باشند ؛ چه ايشان نه دنيا را شناختهاند ، و نه آخرت را دانستهاند .
و علماى باطن فقط ، و ايشان ستارگانند و نور ايشان از خودشان تجاوز نمىكند ، و ايشانند كه مسمّى به ابدالاند ؛ و قسم سوّم حكما هستند ، و مثال ايشان مثال آفتاب
هامش
( 1 ) . سورهى بقره ، آيهى 269 .