( 709 ) مولانا احمد بن موسى
ولىّ الهى كه شرحى بر گلشن راز شيخ محمود شبسترى نگاشت .
( 710 ) احمد بن موسى ثَقَفى « 1 »
از كسانى است كه خداوند به خالص ذكر و عناياتش برگزيد ، و بر مكنون سرّش آگاه ساخت .
شعر
جهولٌ ليس تنهاه النّواهى * و لا تلقاه إلّاو هو ساهى
[ انسان موجود ] بسيار نادانى است كه نهىهاى خداوند او را باز نمىدارد ، و او را
جز در حالت سهو و غفلت و فراموشى ملاقات نمىكنى و نمىبينى .
يَسرِ بيومه لعباً و لهواً * و لايَدرى و فى غَده الدّواهى
با حالت بازى و سرگرمى به روز خود خوشحال است ، و نمىداند كه در
فردايش چه مصيبتها خواهد داشت .
مررتُ بقصر ، فرأيتُ أمراً * عجيباً ، فيه مزدجرٌ و ناهى
به قصر و كاخى گذشتم و امر شگفت انگيزى را ديدم ، كه مايهى [ عبرت و ] و پند
و بازدارندگى [ از گناهان ] بود . عجيب بود و انسان را پند مىداد .
بدا فوقَ السّرير ، فقلتُ : من ذا ؟ * فقالوا : ذلك الملكُ المُباهى
[ كسى در ] بالاى تخت ظاهر شد ، گفتم : اين كيست ؟ گفتند : اين همان پادشاهى
هامش
( 1 ) . ثَقَفى : منسوب به قبيلهى عربىِ ثَقيف .