تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

( 56 ) ابراهيم رِباطى « 1 »

اهل معرفت و رونده‌ى طريق توكّل است . گويند وى اين طريق را از ستنبه - شاگرد ابراهيم ادهم - گرفت . مزارش در رباط زنگى زاده در مرآة قرار دارد . حكايت وقتى وى با ابراهيم ستنبه در سفر بودند ، ستنبه به وى گفت : چيزى همراه دارى ؟ جواب داد : خير . پس از طى مسافتى باز پرسيد : چيزى همراه دارى ؟ جواب داد : خير . به راه خود ادامه دادند و پس از پيمودن مقدارى راه ، ستنبه نشست و پرسيد : با خود چيزى آورده‌اى ؟ راست بگوى ، من سنگين شده‌ام و ديگر توان حركت ندارم ! رباطى گفت : چند بند كفش برداشته‌ام ، كه اگر بندهاى كفشم پاره شد در آن كشم . پرسيد : اكنون پاره شده ؟ گفت : خير . گفت : پس آن‌ها را دور بينداز ، كه معلوم است به همين دليل از راه مانده‌ام . رباطى با ناراحتى بندها را انداخت و در اين فكر بود كه ممكن است بند كفشش پاره شود و در اين صورت ستنبه را سرزنش خواهد كرد . اتّفاقاً در بين راه يكى از بندهاى كفشش گسست و متوجه گرديد كه از غيب بندى برايش آورده شده ، دست كرد و آن را بيرون آورد . ديگرى بگسست و بند ديگرى به دو رسيد . در همه‌ى راه چنين بود تا اين كه آخر الامر ستنبه با وى گفت : « كذا مَن عامل اللَّهَ على الصّدق . » اين چنين است كار كسى كه با صدق و راستى با خداوند معامله كند . « 2 »
هامش
( 1 ) . رِباطى : منسوب به رِباط و محلّ نگاه‌دارى اسب‌ها در مرزهاى كشور اسلامى . ( 2 ) . غرض از درج اين حكايت توجه سالكين است به ظرافت امر خداى تعالى و اين كه همراه داشتن حتى يك بند كفش نيز با توكّل منافات دارد . رشحات عين الحياة ، شماره‌ى 18 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 60 .