- معتصم از او پرسيد : كارت چيست ؟ گفت : « دنيا را به طالبش و عقبى را به طالبش واگذارده ، ذكر خدا را در اين جهان و لقايش را در آن جهان اختيار نمودهام . »
- باز از وى سؤال شد : پيشه و كارت چيست ؟ جواب داد : « كاركنانِ خداى را احتياج به پيشه نيست . »
- به شخصى گفت : « ميل دارى وليّى از اوليا باشى » ؟ گفت : « بلى » . ابراهيم گفت :
« لا ترغب فى شىءٍ من الدنيا و الآخرة ، وأفرغ نفسَك للَّهتعالى ، و أقبل بوجهك عليه [ إليه ] . »
به چيزى از دنيا و آخرت ميل و رغبت نداشته باش ، و نفس خويش را از غير براى خداوند متعال بپرداز ، روى و تمام وجود خويش را به درگاه خداى نما .
- از وى سؤال شد :
« لِمَ حجبت القلوبُ عن اللَّه ؟ »
چرا دلها از خداوند در پرده و حجاب است ؟
جواب داد :
« لِأنّها أحبَّت ما أبغضَ اللَّهُ ؛ أحبّت الدنيا و مالت إلى دار الغرور و اللّهو و اللّعب ، و تركت العملَ لدارٍ فيها حياةُ الأبد ، فى نعيم لا يزول و لا ينفد ، خالداً مخلَّداً ، فى مُلك سرمد لا نفادَ له و لا انقطاعَ . »
زيرا دلها آن چه را كه مبغوض خدا است دوست دارد ؛ دنيا را دوست دارد ، و به خانهى فريب و سرگرمى و بازى تمايل دارد ، و عمل براى خانهاى كه در آن حيات ابدى در نعمت و خوشى [ معنوى ] از بين نمىرود و پايان نمىپذيرد ، و جاودانى و هميشگى ، در مُلك و سلطنت دايمى كه هرگز تمامى و انقطاعى براى آن نيست را رها كردهاند .
- وقتى در بازار بصره مىگذشت ، مردم دورش جمع شده پرسيدند : چرا خداوند دعاى ما را مستجاب نمىفرمايد ؟ با آن كه خود فرموده :
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٨