تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
- معتصم از او پرسيد : كارت چيست ؟ گفت : « دنيا را به طالبش و عقبى را به طالبش واگذارده ، ذكر خدا را در اين جهان و لقايش را در آن جهان اختيار نموده‌ام . » - باز از وى سؤال شد : پيشه و كارت چيست ؟ جواب داد : « كاركنانِ خداى را احتياج به پيشه نيست . » - به شخصى گفت : « ميل دارى وليّى از اوليا باشى » ؟ گفت : « بلى » . ابراهيم گفت : « لا ترغب فى شىءٍ من الدنيا و الآخرة ، وأفرغ نفسَك للَّه‌تعالى ، و أقبل بوجهك عليه [ إليه ] . » به چيزى از دنيا و آخرت ميل و رغبت نداشته باش ، و نفس خويش را از غير براى خداوند متعال بپرداز ، روى و تمام وجود خويش را به درگاه خداى نما . - از وى سؤال شد : « لِمَ حجبت القلوبُ عن اللَّه ؟ » چرا دل‌ها از خداوند در پرده و حجاب است ؟ جواب داد : « لِأنّها أحبَّت ما أبغضَ اللَّهُ ؛ أحبّت الدنيا و مالت إلى دار الغرور و اللّهو و اللّعب ، و تركت العملَ لدارٍ فيها حياةُ الأبد ، فى نعيم لا يزول و لا ينفد ، خالداً مخلَّداً ، فى مُلك سرمد لا نفادَ له و لا انقطاعَ . » زيرا دل‌ها آن چه را كه مبغوض خدا است دوست دارد ؛ دنيا را دوست دارد ، و به خانه‌ى فريب و سرگرمى و بازى تمايل دارد ، و عمل براى خانه‌اى كه در آن حيات ابدى در نعمت و خوشى [ معنوى ] از بين نمىرود و پايان نمىپذيرد ، و جاودانى و هميشگى ، در مُلك و سلطنت دايمى كه هرگز تمامى و انقطاعى براى آن نيست را رها كرده‌اند . - وقتى در بازار بصره مىگذشت ، مردم دورش جمع شده پرسيدند : چرا خداوند دعاى ما را مستجاب نمىفرمايد ؟ با آن كه خود فرموده :