نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ * إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ * فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ
« 1 » آتش برافروخته شده خدا ، كه بر دلها نفوذ مىكند و بر ايشان پوشيده شده در ستونهاى كشيده .
دستورالعمل آن است كه از خود و خودرأيى دست بردارى ، جان من به لب آمد از گفتن اين كه : راه نجات و خلاص ، در استغراق ذكر الهى و تفكّر در معرفت نفس و خودشناسى است . ذكر و فكر ، خود راهنماى تو خواهد شد .
« يا من اسمُه دواءٌ ، و ذكرُه شفآءٌ . »
اى كسى كه نامش دواء و درمان و يادش [ مايهى ] شفا و بهبودى است .
دوائُك فيك و لا تبصُر * و داؤُك منك و لا تشعُر
دواى تو در خود تو است ، ولى تو آن را نمىبينى - و دردت از خودت سرچشمه
گرفته و تو از آن آگاه نيستى .
« تو خود حجاب خودى ، حافظ ! از ميان برخيز . »
- اين مسأله و باقىِ مسايل راه آخرت ، آموختنى نيست ، بلكه نوشيدنى است . تضرّع و ابتهال از درد و سوز برمىخيزد ؛ درد پيدا كن آن خود تضرّع و ابتهال مىآورد .
- مجاهدهى صادقه ، علم وجدانى به قبايح اعمال و افعال و سكنات و اخلاق و ملكات مىآورد .
- در معناى دو بيت ذيل كه :
دايماً او پادشاه مطلق است * در كمالِ عزّ خود مستغرق است
او بسر نايد زخود ، آن جا كه او است * كِى رسد عقلِ وجود آن جا كه او است ؟
هامش
( 1 ) . سورهى هُمزه ، آيات 6 - 9 .