حكايت
جنيد مىگويد : با جمعى به در خانه وى رفتيم و درش بكوفتيم ، پرسيد : شما را با خدا شغلى و اشتغالى نيست كه آمدهايد تا خود را به من مشغول سازيد ؟ گفتم : آمدن ما به نزد تو از جمله مشغوليّت به خداست و به آن از حق بريده نمىشود . در را باز كرد . از توكّل از وى سؤال نمودم . درهمى در جيب داشت بيرون كرد و سپس آن چه حقِّ توكّل بود بيان نمود و گفت : از خدا حياء كردم ، جواب تو را بدهم در حالى كه نزد من درهمى بود .
گفتار
گويند : از بعضى سالكين پرسيد : قرآن را حافظى ؟ گفت : خير . ابويعقوب گفت : « واغوثاه باللَّه ! » ؛ ( پناه مىبرم به خدا ! ) مريدى كه قرآن ياد نداشته باشد ، چون تُرنجى است كه بو نداشته باشد . پس با چه چيز تنعّم مىكند ، و به چه چيز با پروردگار خود راز مىگويد . « 1 »
( 490 ) ابو يعقوب زيزى « 2 »
از برجستگان اهل معرفت است كه ابو عبداللَّه خفيف - متوفى به سال 371 - وى را ملاقات كرد .
حكايت
ابوعبداللَّه حفيف مىگويد : با وى به مجلسى رفتيم ، در آن مجلس كسى اين شعر بخواند :
لو أسنَدَت [ لو أسندوا ] ميتاً إلى حِجرها * عاش و لم يُنقل إلى القبر
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الأنس ، شمارهى 142 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابو نعيم ) ، ج 10 ، ص 223 .
( 2 ) . زيزى : منسوب به به جدّ به نام زيز .