- بيا اى جان ! به دنيا دل منه هيچ * كه دنيا سر بسر ، نقشى بر آب است
تو در اين راه جان بسپار ، پيش آى * به راه عشق حق ، جان در حساب است
در رفعِ حجب كوش ، كه سلطان باشى * نى جمع كتُب ، كه مست و حيران باشى
گرد ره بندگى ، ز سر پاى كنى * اندر صف بندگان جانان باشى
( 434 ) ميرزا ابوالقاسم فِندِرِسكى « 1 »
صاحب كرامات و مقامات ، كوشا در تصفيه و تجليه نفس ، و جامع ميان معقول و منقول است . از مجالست بزرگان و اعيان دورى مىكرد و از اقران ملا صدرا - متوفى به سال 1050 - و معاصر با آخوند ملا محمّد تقى مجلسى بود . مزارش در تخت پولاد اصفهان در تكيه مير است .
شعر
- چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد ، آن چه در بالاستى
مىتوانى از ره آسان ، شدن بر آسمان * راست باش و راست رو كانجا نباشد كاستى
هر كه فانى شد به او ، يابد حيات جاودان * ور فتد كارش ، بىشك از مَوْ تاستى
زين سخن بگذر ، كه او مهجور اهل عالم است * راستى پيدا كن و اين راه رو ، گر راستى
هامش
( 1 ) . فِندِرِسكى : منسوب به فندرسك ، از توابع استرآباد .