مىبرد ، پس او بر خلاف آن چه مردم بسر مىبرند مىباشد ، تكيهگاه و مايهى استراحت و آسودگى خويش را مىبيند و وقت مشخّص و سبب شناخته شدهاى براى آن نيست . و لذا او را همواره خوشحال از فقر و نادارى و شادمان از رنجورىاش مىبينى . زحمتش بر خويشتن سنگين و بر ديگران سبك است . فقر را عزيز و بزرگ مىشمارد و آن را با تلاش و سختى از ديگران ، حتى از دوستان [ و كسانى كه همسان و همراه او هستند ] مخفى و پنهان مىكند . و به راستى كه نيكى و بخشش خداوند متعال در رابطه با فقرش براى او بزرگ است ، و اندازه و ارزش آن در قلب او از ميان نعمتهاى خداوند ، عظيم است ، لذا در برابر آن چه كه خداوند براى او اختيار فرموده چيز ديگرى اراده نمىكند و چيزى را به عنوان جايگزين فقر براى خود نمىجويد .
- « لا يصحّ الفقرُ للفقير حتّى تكونَ فيه خصلتان : إحداهما الثقةُ باللَّه ؛ والاخرى ألشّكرُ للَّه فيما زوى عنه ممّا ابتُلىَ به غيرَه مِن الدّنيا . »
فقر براى فقير [ و سالك ] صحيح نيست ، مگر آن كه دو خصلت در او وجود داشته باشد :
يكى اطمينان به خداوند ، و ديگرى شكرگذارى از خداوند بر آن چه ديگران را از دنيا بدان مبتلا كرده و او را از آن بازداشته .
- « لا يكمل الفقيرُ حتّى يكونَ نظرُ اللَّه له فى المنع أفضلَ مِن نظره له فى العطآء : و علامةُ صدقه فى ذلك ، أن يجدَ المنع مِن الحلاوة ما لايجد للعطآء ، لايعرفُه غيرُ بارئه الّذى خصَّه بمعرفته و أياديه ؛ فهو لايَرى سوى مليكَه ، و لايَملِك إلّاما كان مِن تمليكه ؛ فكلُّ شىء له تابعٌ ، و كلّ شىء له خاضعٌ . »
فقير [ و سالك ] كامل نمىشود تا اين كه عنايت خداوند به او در منع ، برتر از عنايت خداوند به او در بخشش باشد و نشانهى صدق او ، اين است كه شيرينى را كه در منع مىچشد در عطاء نيابد و او را غير از خدايى كه او را به شناخت خود و نعمتهايش مخصوص گردانيده ، نشناسد ، لذا غير از پادشاه و فرمانرواى خود [ خداوند ] نمىبيند و خود را مالك چيزى نمىداند مگر آن چه را كه او مالكش گردانيده و از اين روى تمام اشياء تابع و پيرو او و
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 20
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٠