تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
است . آجرى در قرن دوّم مىزيست . حكايت به قصد حجّ از دمشق حركت نمودم . چون مقدارى از شهر دور شدم ، شخصى را ديدم كه پياده و با جامه كهنه در حركت بود ، خود را به او رسانده سلام كردم . جواب داد و گفت : ابراهيم ! چگونه‌اى و به كجا مىروى ؟ گفتم : به قصد زيارت بيت اللَّه و گذاردن حجّ سفر مىكنم . پرسيد : با خود توشه‌اى برداشته‌اى ، تا در صورت نياز مصرف كنى ؟ گفتم : چند درهم براى رفع نياز در طول سفر ذخيره كرده‌ام . گفت : اى ابراهيم ! چرا به سوى حقّ سفر نمىكنى تا از غير او بىنياز شوى ؟ گفتم : اين سخن را بيشتر تبيين كن . گفت : چون به مقام سير و سلوك قدم گذاشتى ، اوّلين قدم ، توكّل است و ذخيره‌كردن با توكّل جمع نمىشود . اين قدم كه تو بر داشتى به طرف آب و گل است ، نه خالق جان و دل . اول نفس خود را تكميل نما ، آن گاه در اين راه قدم بگذار . ابراهيم مىگويد : گفتار وى باعث ارشاد من گرديد ؛ در مقام توكّل قدم نهادم و مقامات عاليه را درك كردم . گفتار - « لئِن ترِدَ إلى اللَّه تعالى [ من ] همِّك ساعةً [ ذرّةً ] ، خيرٌ لك ممّا طلعت عليه الشّمسُ . » اگر فكر و قصد خود را لحظه‌اى [ ذرّه‌اى ] به خداوند متوجّه كنى ، براى تو از آن چه خورشيد بر آن مىتابد بهتر است . - يكى از اهل حال از وى سؤال كرد : مرد چه كند كه پيشرفت حال پيدا كند و مقامات عاليه را درك نمايد ؟ گفت : « خودشناسى و نديدن خويش و غير را بر خود گزيدن و چيزى را بد نديدن و شكر نسبت به آن چه مىرسد . » - از او پرسيدند : بزرگ‌ترين مردم كيست ؟ گفت : « آن كس كه افتادگى را شعار خود نمايد . »