و مىگريست به گونهاى كه اشك بر گونهاش جارى گشت .
عرض كردم : پدر شما گاهى در يك مجلس بارها به من مىفرمود :
« أسكنَك اللَّهُ الجّنةَ . »
خداوند ، تو را در بهشت جاى دهد .
حضرت فرمود :
« و أنا أقول لك : أدخلَك اللَّهُ الجّنةَ . »
من هم مىگويم : خداوند ، تو را در بهشت داخل كند .
عرض كردم : شما از طرف حق تعالى ضمانت مىفرماييد كه مرا داخل بهشت كند ؟
فرمود : بله . پس پاهاى حضرت را گرفتم و بوسيدم . » « 1 »
( 18 ) ابواسحاق ، ابراهيم آجُرى « 2 » صغير بغدادى
عارف بزرگوار و صاحب آيات و كرامات است . ابو محمد احمد جريرى - متوفى به سال 312 - مطالبى از وى نقل كرده است . « 3 »
( 19 ) ابراهيم آجُرى كبير
از مشايخ عرفا مىباشد كه در ميان اهل حال ، معروف و به علوّ درجه ، موصوف
هامش
( 1 ) . تنقيح المقال ( رجال مامقانى ) ، ص 12 ، شمارهى 53 .
( 2 ) . آجرى : منسوب به آجر : 1 . محله مخروبه درب الآجرّ در بغداد ، كه از محلّههاى نهر طابق بوده و بسيارى از اهل علم در آن مىزيستهاند ؛ 2 . محلّهاى به همين نام واقع در نهر الْمُعَلّى بغداد ؛ 3 . كسى كه به درست كردن و فروش آجر و خشت پخته اشتغال دارد .
( 3 ) . نفحات الانس ، شمارهى 21 ؛ طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 223 .