نيز راه مىيابد ، چون ما و شما از نور خداوند متعال هستيم و خداوند سرشت ما و شما را يكسان قرار داد و اگر سرشت شما دست نخورده باقى مىماند ، با ما فرقى نداشتيد ولى سرشت شما با سرشت دشمنان شما آميخته گرديد و اگر اين گونه نبود ، شما هرگز گناه نمىكرديد .
ابوبصير مىگويد : جانم فداى شما ! آيا سرشت و نور ما دوباره همانند آغاز آن مىگردد ؟ حضرت فرمود : به خدا سوگند ! بله . سپس حضرت فرمود : اى بنده خدا ! به من بگو آيا هنگام طلوع آفتاب ، شعاع آن به خودش متصل است يا از آن جداست ؟
عرض كردم : جانم بقربانت ، از آن جداست . فرمود : آيا هنگام غروب آفتاب و فرو رفتن آن در پشت كوهها ، شعاع به آفتاب نمىپيوندد ، چنان چه در آغاز از آن سر چشمه گرفته بود ؟ عرض كردم : بله . حضرت فرمود : قسم به خداوند ! شيعيان ما نيز چنين هستند ، از نور خداوند آفريده شدهاند و سرانجام به آن باز مىگردند . قسم به خداوند ! شما در روز قيامت به ما مىپيونديد و ما شفاعت مىكنيم و شفاعت ما پذيرفته مىشود و شما نيز قسم به خداوند ، شفاعت مىكنيد و شفاعت شما را مىپذيرند و هيچ كدام از شما نيست مگر آن كه از طرف چپش آتش و از طرف راستش بهشتى ايجاد مىشود ، پس هر يك از شما دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به آتش وارد مىكند .
تكليف ؛ قدر طاقت
937 . « عن عبد الأعلَى قلتُ لِأبى عبدِ اللَّهِ - عليهالسّلام - : هل جُعِل فى النّاس أداةٌ يَنالونَ بِها المعرفةَ ؟ قال : لا . قلتُ : فَهل كُلِّفوا المعرفةَ ؟ قال : لا ، إنّ على اللَّه البيانَ ، لا يُكلِّفُ اللَّهُ العبادَ إلّا وسعَها و لا يُكلِّف نفساً إلّاما آتَاها . » « 1 »
عبدالاعلى چنين نقل مىكند : به حضرت صادق - عليهالسّلام - عرض كردم : مردم ابزار و
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 5 ، ص 302 ، حديث 10 .