با نشانهها شناخته شده و با علامتها توصيف و بيان شده است . او خداوندى است كه جز او معبودى نيست . اعرابى عرض كرد : خداوند آگاه است كه رسالت خود را كجا قرار دهد .
بدبينى به خدا
861 . « منعُ الموجودِ ، سوءُ ظَنٍّ بِالمَعبود . » « 1 »
خوددارى كردن از چيزى كه در نزد انسان است ، بدبينى به خداوند است .
شاخه يقين
862 . « مِن اليَقين ، ألّا تُرضِىَ النّاسَ بِما يسخِط اللَّهَ و لا تَذُمَّهم على ما لم يُؤتِك اللَّهُ و لا تَحمَّدهُم على ما رزَق اللَّهُ ؛ فإنَّ الرّزقَ لا يَسوقُه حِرصُ حَريصٍ و لا يَصرِفُه كُرُه كارِهٍ و لو أنَّ أحدَكُم فمرّ من رِزقه كما يَضِرُّ من الموت ، لأدَركه الرّزقُ كما يُدرِكُه الموتُ . » « 2 »
شاخهاى از يقين اين است كه مردم را با چيزى كه خدا را ناخشنود مىسازد ، خشنود نسازى و آنها را بر چيزى كه خداوند روزىات نساخته سرزنش نكنى و آنها را بر چيزى كه خداوند به تو ارزانى داشته ، نستايى ؛ چون روزى با آزمندى انسان حريص به دست نمىآيد و ناخوشايندى كسى آن را دور نمىسازد و اگر كسى از روزىاش بگريزد چنان كه از مرگ مىگريزد ، آن روزى همانند مرگ به او خواهد رسيد .
لوازم سعادتمندى
863 . « ما كلُّ مَن أرادَ شيئاً ، قَدَرَ عليه و لا كُلُّ من قَدَرَ على شىءٍ ، وُفّقِ له و لا كُلُّ من وُفِّق ، أصابَ لَه موضِعاً ؛ فإذا اجتَمَع النيّةُ و القدرةُ و التوفيقُ و الإصابةُ فهُناكَ تَجِب السعادةُ . » « 3 »
اين گونه نيست كه هر كس چيزى خواست ، قدرت بر آن پيدا كند و اگر بر آن قدرت
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .