حجاب مظهريّت و ملكيشان به ملكوتشان مشير است ؛ ولى قسمى كه خورده شده ، به ملكوتشان ( به بيانى كه گفتيم ) مىباشد .
2 . « أَللَّهُمَّ ، . . . وَ بِما أَطافَ الْعَرْشَ مِنْ بَهاءِ كَمالِكَ . »
اين بخش ، قسم به بيانى برتر از آن چه در جمله گذشته بود مىباشد ؛ زيرا آن چه اسماء و كمالات الهى و مظاهر و ملكوت آنان را احاطه كرده ، همان بهاء و ذات و اسم اعظم الهى است كه همه اسماء را در برگرفته است .
3 . « أَللَّهُمَّ . . . وَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِكَ الثّابِتِ الْأَرْكانِ . » اين جملهها ، قسم به امرى بالاتر از دو بخش گذشته است ؛ زيرا مقام عزّت الهى ، مقامى است كه براى مظاهر اسماء و براى كثرت اسماء و كمالات الهى جا نمىگذارد . مظاهر ، مندكّ در اسماء و اسماء نيز مندكّ در ذات و عينيّت با ذات مشهود به شهود و خود او سبحانه است ، لذا به صفت :
« الثّابِتِ الْأَرْكانِ » و : « مَعاقِدِ الْعِزِّ » خوانده شده و جا براى اظهار وجود هيچ مظهر و كثرت اسماء نمىگذارد . در دعاى كميل مىخوانيم :
« وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِى لا يَقُومُ لَها شَىْءٌ . » « 1 »
و به سربلندىات كه در برابر آن ، چيزى را توانِ ايستادگى نيست .
4 . « أَللَّهُمَّ . . . بِما تُحِيطُ بِهِ قُدْرَتُكَ مِنْ مَلَكُوتِ السُّلْطانِ . »
بيان چهارم و قسم آن ، گويا اشاره به پردهبردارى از مقام عزّت و معناى كامل آن است ؛ زيرا در جمله گذشته ، وقتى سخن از مقام عزّت آمده بود ، باز توجه به مظاهر و اسماء و كمالات الهى براى خواننده وجود داشت و آنان را از توجّه شهودى به ذات حقّ سبحانه ، بازمىداشت ؛ ولى در بيان فوق ، به احاطه اسمى قسم خورده شده كه مىخواهد بنده ، ديگر آن توجّه شهودى را نيز نداشته باشد ، بلكه شهود حضرت حقّ از جانب خود به خويش باشد ، « فَتأمّل ايّها القارئ العزيز ، فانّ هذه المعانِى دقِيق ورقِيق ، ونعتذر منك من تفصيلها . »
قَسَمهاى چهارگانه ، مقدّمهى براى خواندن خداوند متعال با : « يا مَن . . . هو » و « يا
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 706 .