خودى خود از غلاف بيرون كشيده مىشود و خداوند - عزّوجلّ - آن را به زبان درآورده و شمشير با صداى بلند مىگويد : اى ولىّ خدا ، خروج كن ، بر تو روا نيست كه در برابر دشمنان خدا بنشينى . آن گاه او خروج مىكند و دشمنان خدا را هر كجا بيابد مىكُشد و حدود و احكام خدا را برپا مىدارد و به حكم خدا حكم مىراند . خروج مىكند در حالى كه جبرييل در سمت راست او و ميكاييل در سمت چپ او است . به زودى مفهوم سخنان مرا خواهيد دانست و من كار خود را به خداوند - عزّوجلّ - وامىگذارم .
و جمله دوّم : « وَ نُورُهُ الَّذِى لا يَخْبُو » اشاره است به حديثى كه شب معراج حقّ سبحانه اوصياى رسولاللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - را به وى - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - معرّفى فرمود كه :
« يا مُحَمَّدُ ، أَوْصِيائُكَ الْمَكْتُبُونَ عَلى ساقِ عَرْشِى ، فَنَظَرْتُ وَ أَنَا بَيْنَ يَدَىْ رَبِّى - جَلَّ جَلالُهُ - إِلى ساقِ الْعَرْشِ ، فَرَأَيْتُ اثْنى عَشَرَ نُوراً فِى كُلِّ نُورٍ سَطْرٌ ، أَخْضَرُ عَلَيْهِ اسْمُ وَصِىٍّ مِنْ أَوْصِيائِى ، أَوَّلُهُمْ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طالِبٍ ، وَ آخِرُهُمْ مَهْدِىُّ أُمَّتِى . » « 1 »
اى محمد ، نام اوصياى تو ، بر ساقهى عرش نوشته شده است ، در حالى كه پيشگاه پروردگارم - جلّجلاله - بودم به ساقهى عرش نگريستم و دوازده نور را ديدم كه هر كدام سطرى سبزرنگ بود و بر هر يك ، نام يكى از اوصيايم نقش بسته بود ، نخستين آنها على بن ابى طالب و آخرين آنها مهدىّ امّتم بود .
و جمله : « ذُو الْحِلْمِ الَّذِى لا يَصْبُو » اشاره باشد به بردبارى آن حضرت در ايّام غيبت و يا ظهورش كه با ديدن امور ناهموار حلم خويش را از دست نمىدهد و تنها در مقام اين است كه خواسته الهى را پياده نمايد .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 52 ، ص 312 .