است . تمام مظاهر جهان هستى مادى و مجرّد ، دنيوى و اخروى ، به سبب بستگى به ملكوت و اسماء و صفات و كمالات الهى ، عبد به حساب مىآيند و در اصل ظهور و ادامهى حيات و كمالاتشان ، هر لحظه به اعتبار عينيّت داشتن اسماء و صفاتش با ذات - تباركوتعالى - همگى سر ذلّت و خضوع و بندگى به پيشگاهش مىسايند و امكان ندارد بدون اذن و خواستهى او سبحانه ، حركت و سكونى داشته باشند . همه ذرّات جهان هستى به تكوين و غيرتكوين ، دانسته و ندانسته براين معنى واقفاند كه تسبيح و سجده و خضوع و خشوع در پيشگاه حق دارند ( به نصّ كتاب و سنّت ) . امّا موجودات ذىشعور - به خصوص انس و جن - از آن جا كه علاوه برتكوين و غيرتكوين ، اظهار آن معنى نيز از سوى آنان مطلوب است ، امر شدهاند كه بگويند : « إِنِّى عَبْدُكَ وَ ابْنِ عَبْدِكَ » [ بر وفق تكوين و غيرتكوين ] ، چون مخلَصين توجّه داشته باشند و يا مانند ديگران توجّه نداشته باشند . خداوند مىفرمايد :
إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً
« 1 »
هر كه در آسمانها و زمين است ، جز بندهوار به سوى [ خداى ] رحمان نمىآيد .
شاهد بر بيانات فوق ، آيات و احاديث و ادعيهاى است كه ذكر آنها را به مناسبتهايى در اين كتاب نمودهايم و در اين جا ، از تكرار آنها خوددارى مىكنيم و سزاوار است خوانندگان خود نيز از تحقيق در اين امر كوتاهى نداشته باشند . بنابراين ، معلوم مىشود كه : « ناصِيَتِى بِيَدِكَ » بيانكننده معناى عبوديت و بستگى ملك به ملكوت مىباشد .
حكومت ملكوت بر ملك با قسط و عدل
همچنين ظاهر مىشود كه چرا فرموده شده : « ماضٍ فِىَّ حُكمُكَ » ؛ زيرا عالم ملكى و خلقى همه موجودات و به خصوص بشر ، از ازل - چه در خلقتهاى نورى و مثالى و
هامش
( 1 ) . سورهى مريم ، آيهى 93 .