و نيز سؤال هر موجودى به تكوين و غيرتكوين ( كه صورتاً غيرتكون همان دست زدن به اسباب و مسبّبات است ) از او سبحانه مىباشد كه فرموده شده : « حَوائِجَ السّائِلِينَ . »
و اگر جملهى فوق را به معناى ظاهر و گفتار تشريعى معنى شود ، باز توسّل به حقّ سبحانه و خواندن او سبحانه مىباشد ، براى حاصل شدن حوايج . علاوه ، خواندن حضرت حقّ سبحانه بدانگونه ، خبر دادن از واقع امر است ، اگرچه خواننده به آن توجه نداشته باشد .
( 1148 )
« وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصّامِتِينَ . » « 1 »
و از ضمير خاموشان آگاهى .
آگاهى حق تعالى از حوايج تكوينى موجودات
جمله فوق را اگرچه صورتاً و به حسب ظاهر مىتوان مقابل جمله گذشته : « حوائِجَ السّائِلِينَ » به حساب آورد و گفت : « آنان كه از او مسألت گفتارى دارند و آنان كه بىگفتارند ، حوايج آنان را نيز مىداند . » ؛ ولى به نظر مىرسد بتوان اين جمله را نيز به معناى علم تكوينى به هر موجودى معنى نمود و گفت : پروردگار هر مظهرى را خود خلق فرموده و به اقتضاى خلقتش ، تكويناً سؤالاتى را براى ادامهى حيات دارد و خداوند آن را مىداند و حوايج آن را مىدهد ، از اين رو در دو بخش بعد مىفرمايد : « وَ كُلِّ صامِتٍ عِلْمٌ مِنْهٌ [ بِهِ ] . » « 2 » و نيز مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 621 .
( 2 ) . همان .