3 . وارث ؛ وجود آثار ظاهرى گذشتگان نزد حضرت - عليهالسّلام - : وجود آثار خاصّ ظاهرى گذشتگان نزد او - عليهالسّلام - ( از قبيل كتب آسمانى و عصا و شمشير و غيره از انبيا - عليهمالسّلام - ) و اين احتمال ، مستبعد به نظر مىرسد ( اگرچه در بعضى روايات ، اشاراتى به آن شده ) ؛ زيرا احتمال اوّل را ( در تمام مواردى كه ذكر آن شد ) مىتوان از آيات و احاديث به خوبى استفاده نمود و علاوه ، آن كس كه زمام امور جامعه بلكه عالَم به او واگذار مىشود ( چون انبيا - عليهمالسّلام - ) اگر چنان نباشد ، امكان ندارد امر رسالت و نبوّت را درست انجام دهد و اوصياى رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - نيز اگر آن جهاتى كه آنان - عليهمالسّلام - دارا مىباشند ( غير از امر نبوّت و رسالت ) را نداشته باشند ، ممكن نيست بتوانند خليفة اللَّه و حجّت بر تمام جهان هستى باشند .
4 . وارث ؛ داشتن خصايص خاصّ پيامبران گذشته : خصيصههاى خاص آن بزرگواران - عليهمالسّلام - نه عام .
5 . وارث ؛ داشتن مصايب انبياى گذشته : مراد از وارث بودن آن بزرگواران ، مصايبى است كه گذشتگان انبيا - عليهمالسّلام - متحمل شدهاند .
به نظر مىرسد احتمال اوّل ، جامع و شايستهترين احتمالات باشد .
غصب خلافت ؛ علت اشاره به لفظ وارث
امّا در پاسخ سؤال دوّم ( چرا معصومين - عليهمالسّلام - نظر به ذكر چنين بياناتى داشتهاند ؟ ) مىتوان گفت : جريان غصب خلافت و ولايت سبب شده كه معصوم - عليهالسّلام - اهل ايمان را به اين بيان توجه دهد و بفرمايد : آن كسى كه بايد در اين منزلت جاى داشته باشد ، كسى است كه از هر نظر وارث گذشتگان باشد .
عجيب اين است كه ذيل جملههاى گذشته آمده است :
- « وَ كَيْفَ لا تَكُونُ كَذلِكَ سَيِّدِى ، وَ أَنْتَ إِمامُ الْهُدى ، وَ حَلِيفُ التُّقى ، وَ خامِسُ