نموده و خوانندگان را به بيان آن دعاها رجوع مىدهيم . تنها چيزى كه در اين بخش لازم است خواننده عزيز به آن توجه نمايند ، جملهى : « بِاسْمِكَ السُّبُّوحِ الْقُدُّوسِ الْبُرْهانِ » است . اسمى كه اين سه خصوصيّت با او باشد ممكن است اسم « احَد » يا « اللَّه » باشد و يا تنها معنى اراده شده و لفظى براى آن وضع نشده باشد . گمان مىشود يكى از دو احتمال اوّل اراده شده باشد ؛ زيرا « بِاسْمِكَ السُّبُّوح الْقُدُّوسِ الْبُرْهانِ » با قيد منزّه و مقدّس و برهان بودن فرموده شده ، تنها اسمى كه اين صفات را دارا مىباشد ، احديّت و لفظ جلاله است ؛ چرا كه در عين اين كه اين دو اسمند ، منزّه و مقدّس و برهان بر تمام اسامى الهى و مشير به ذات حضرت حق سبحانه مىباشند و در نتيجه ، اشاره به معنى مىشود .
اين جاست كه جملهى : « هُوَ نُورٌ عَلى كُلِّ نُورٍ » ، معناى خود را پيدا مىكند ؛ زيرا همهى نامهاى الهى نور است و اين دو اسمند كه بر همهى آنها تفوّق دارند و همه را تحت پوشش خود گرفتهاند :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 1 »
خداوند نور آسمانها و زمين است .
و « نُورٌ مِنْ نُور » اند كه از ذات الهى استضائه مىكنند :
يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ
« 2 »
نزديك است كه روغنش - هر چند بدان آتشى نرسيده باشد - روشنى بخشد ، روشنى بر روشنى است .
و همين اسم است كه : « يُضيىءُ مِنْهُ كُلُّ نُورٍ . » اگر آن اسم نبود ، هيچ اسمى را اضائه نبود تا جهان هستى را از آن بهرهها باشد و اين اسم است كه : « إِذا بَلَغَ الْأَرْضَ انْشَقَتْ وَ إِذا بَلَغَ السَّماواتِ فُتِحَتْ وَ إِذا بَلَغَ الْعَرْشَ اهْتَزَّتْ » ، چرا كه خداوند چون بنا ندارد بىواسطه كارى انجام پذيرد ، واسطهى اوّل را اسم خاصّى قرار داده است . در يكى از دعاها آمده است :
هامش
( 1 ) . سورهى نور ، آيهى 35 .
( 2 ) . همان .