حاصل و به عبوديّت واقعى - كه همان معرفت به حقّ سبحانه مىباشد - نايل مىگردد .
( 943 )
« أَللَّهُمَّ ! إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَيْدِى ، وَ أَفَضَتِ الْقُلُوبُ ، وَ خَضَعَتِ الرِّقابُ ، وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ ، وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ ، وَدَعَتِ الْأَلْسُنُ . » « 1 »
خداوندا ! دستها تنها به سوى تو دراز است و دلها فقط متوجّه توست و گردنها خاضع و چهرهها خوار و صداها خاشع تواند و زبانها تنها تو را مىخوانند .
معناى دقيق خضوع و خشوع موجودات در برابر حق
نكتهاى كه لازم است خوانندگان در اين بخش به آن توجه نمايند ، انتساب امور فوق :
« رُفِعَتِ الْأَيْدِى . . . » از سوى امام - عليهالسّلام - به همه بشر ، از هر مرام و مسلك از اهل ايمان به خدا و غيره مىباشد .
توضيح اين مطلب بسيار آشكار و روشن است ، اگر : اوّلًا ؛ احاطه پروردگار به مظاهرش در نظر گرفته شود و ثانياً ؛ كمالات آنان را از كمالات الهى بدانيم و ثالثاً ؛ به آن حساب به فقر ذاتى همه موجودات به خصوص بشر آگاه شده و به غناى مطلق حق - تباركوتعالى - اقرار نماييم ، ناچار نسبت به همه بشر مؤمن به خدا و غير ايشان ، نمىتوانيم آن گونه كه در دعا آمده است : « إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَيْدِى . . . » گويا نباشيم و نمىتوانيم تشريع خويش را با تكوين و غير تكوين ( بدانيم يا ندانيم ، توجه داشته باشيم يا نداشته باشيم ) تطبيق ندهيم .
بنابراين ، تمام دستهاى برخاسته شده از او ، حاجت مىخواهند : « وَ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَيْدِى » و تمام قلبها به او سبحانه متوجّهاند : « وَ إِلَيْكَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ » و تمام بشر ،
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 444 .