تقاضاى رهايى از غفلت توجه به غير
اما اين كه از خداوند خواسته شده مرا آن گونه قرار مده ؛ شايد به اين اعتبار باشد كه اقتضاى جهل عالم خاكى ، به حساب اصل خلقت الهى ، غفلت ذكر و شكر را در بر دارد و تقاضاى : « لا تَجْعَلْنِى . . . » از خداوند براى آن است كه توجّه فطرى از وى گرفته نشود و اگر به سبب توجّه به عالم طبع ، از آن توجه محروم گردد ، تنبّه پيدا كند و از غفلت رهايى يابد . در حديث آمده است :
- « أَلْغَفْلَةُ فَقْدٌ . » « 1 »
غفلت ، فقد و تباهى است .
- « أَلْغَفْلَةُ أَضَرُّ الْأَعْداءِ . » « 2 »
غفلت ، آسيب رسانترين دشمن است .
- « سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرُورِ أَبْعَدُ إِفاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُورِ . » « 3 »
مست غفلت و غرور ، ديرتر از مست شراب به هوش مىآيد .
- « إِنَّ للَّهِ فِى كُلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً مِنَ الشُّكْرِ ، فَمَنْ أَدّاها زادَهُ . » « 4 »
خداوند در هر نعمت حقّ سپاس دارد ، هر كس آن را ادا كند ، بدان مىافزايد .
- « شُكْرُ إِلهِكَ بِطُولِ الثَّناءِ . » « 5 »
سپاسگزارى از معبودت با مدح و ثناى طولانى ميسّر مىگردد .
- « فِى كُلَّ بِرٍّ ، شُكْرٌ . » « 6 »
در برابر هر نيكى ، شكرى [ لازم ] است .
- « مَنْ شَكَرَ مَنْ أَنْعَمَ عَلَيْهِ ، فَقَدْ كافاهُ . » « 7 »
هر كه از كسى كه نعمتى به او ارزانى داشته تشكّر كند ، پاداش آن را به او داده است .
هامش
( 1 ) . فهرست موضوعى غرر و درر ، باب الغفلة ، ص 395 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . فهرست موضوعى غرر و درر ، باب الشكر ، ص 177 .
( 5 ) . همان .
( 6 ) . همان .
( 7 ) . همان .