خويش را اختيار ننمايد ، مگر آن كه در جوانى همنشينى با پاكيزگان را برگزيند ، تا از اختيار افراط در شهواتش بكاهد و بتواند از اعمال خالصانه و بىشائبه از شرك جلىّ و خفى ، بهرهمند و به نتايج آن - كه غرض غايى از خلقت است - نايل گردد ، ولى عموم نزديك به اكثر مؤمنين ، قهراً پس از 40 سالگى ( به سبب كاسته شدن شهوات و تعلّقات عالم بشرى ) كم كم توجه آنان به مبدأ و معاد و پيروى از فطرت - دانسته و ندانسته - زياد شده و در فكر زاد و توشهى معنوى و يا اخروى مىافتند و مىتوانند قدمى در تكميل خويش و عمل براى آخرتشان بردارند .
گويا بيان دعا : « أَنْ تَجْعَلَ خَيْرَ عُمْرِى » اشاره به چنين امرى باشد ، نه اين كه بفرمايد :
در جوانى ممكن نيست سرمايهى عمر و اعمال را در خوبى و خير و خداپسند قرار داد و در نتيجه لقاى پروردگار را نايل گرديد .
و اما اين كه خير عمر و خير عمل و خير ايّام ، به چه چيز حاصل مىشود ؟ مىتوان گفت : امورى كه به غرض غايى از خلقت منتهى شود ، واللَّه يعلم .
( 903 )
« أَللَّهُمَّ ! . . . وَاعْصِمْنِى بِالسَّكينَةِ وَالْوَقارِ ، وَ أَدْخِلْنِى فِى دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ ، وَ أَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى سَتْرِكَ الْواقِى . » « 1 »
خداوندا . . . و با آرامش و وقار محفوظم بدار و در زره محفوظت وارد و به رحمتت در پوشش نگاه دارندهات داخل گردان .
حقّ اليقين ؛ سكينه و وقار مؤمن
به راستى ، چه سكينه و وقارى مىتواند مؤمن را از خطرات ابتلائات عالم طبع و يا هواپرستىها و يا متابعت شيطان و اهل باطل محفوظ دارد ؟ مىتوان گفت : اعلا درجه
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 438 .