( 860 )
« أَلْحَمْدُللَّهِ الَّذِى حَبانا [ احيانا ] بِدينِهِ ، وَ خَصَّنا [ اخْتَصَّنا ] بِمِلَّتِهِ وَ سَبِيلِهِ ، وَ أَرْشَدَنا إِلى سُنَنِ إِحْسانِهِ ، لِنَسْلُكَها بِمَنِّهِ إِلى رِضْوانِهِ ، حَمْداً يَقْبَلُهُ مِنّا ، وَ يَرْضى بِهِ عَنّا . » « 1 »
ستايش خدايى را كه دين خود را به ما ارزانى داشت و آيين و راه خود را به ما اختصاص داد و به شيوهها و راههاى نيكوكارىاش رهنمون شد ، تا به منّت او آن راهها را به سوى خشنودىاش بپيماييم ، ستايشى كه از ما بپذيرد و به واسطهى آن از ما خشنود گردد .
لزوم شكر بر نعمت عظماى الهى
راستى اگر خداوند امورى كه در اين بخش از دعاست به بندگان مطيعش عنايت نفرموده بود ، چگونه مىتوانستند با جهل عالم بشريّت و خاكى در مقام اطاعت او برآيند ؟ اين جاست كه شايسته است هر يك از مسلمانان و به خصوص تابعين واقعى الهى ، شاكر آن نعمت عُظماى او گردند و بگويند : « أَلْحَمْدُللَّهِ الَّذِى حَبانا بِدينِهِ . . . » و ستايشى را بنمايند كه مورد قبول و رضايت او سبحانه باشد و بگويند : « حَمْداً يَقْبَلُهُ مِنّا ، وَ يَرْضى بِهِ عَنّا » .
امّا اين كه مراد از دين چيست ؟ و ملّت كدام است ؟ و سبيل چه راهى است ؟ و سنن چه طريقههايى مىباشند ؟ همه را مىتوان از آيات الهى استفاده نمود :
دين ؛ فطرت توحيدى و فرامين الهى
دين در مرحلهى اوّل ، به فطرت توحيدى بشر و در مرحلهى دوّم ، به فرامينى كه انبيا و اوصياى آنان - عليهمالسّلام - راهنمايى نمودهاند ، گفته مىشود . خداوند مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 397 .