( 698 )
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ ، وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ ، يُحْيِى وَ يُمِيتُ ، وَ هُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ ، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ . » « 1 »
معبودى جز خدا نيست ، يگانه است و شريكى براى او وجود ندارد و فرمانروايى و ستايش ، مخصوص اوست ، زنده مىكند و مىميراند و او خود زندهاى است كه مرگ را راهى به او نيست ، خير و خوبى فقط در دست [ جمال ] اوست و بر هر چيز تواناست .
همه چيز عالم به دست با كفايت پروردگار
ذيل جملهى تهليل : « وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ » در واقع براى معناى آن است « 2 » و ذيل جمله :
« لَهُ الْمُلْكُ » براى معناى « لا شَريكَ لَهُ » ؛ زيرا مُلك به معناى سلطنت مىباشد و جملهى « لَهُ الْحَمْدُ » هم به منزلهى تعليل براى مالكيّت الهى است ؛ چرا كه ستايش تمام بايد مخصوص آن كس باشد كه سلطهى على الاطلاق را داراست . جملههاى بعد از حمد نيز به منزلهى علّت اختصاص ستايش براى حقّ سبحانه و تعالى مىباشد ؛ اوست كه همه چيز عالم - و به خصوص بشر - به دست با عنايت و با كفايت اوست نه آنان كه از خود هيج ندارند . اين جاست كه مىبينيم بلافاصله مىفرمايد :
( 699 )
« أَللَّهُمَّ ! لَكَ الْحَمْدُ كَالَّذِى تَقُولُ ، وَ خَيْراً مِمّا نَقُولُ ، وَ فَوْقَ ما يَقُولُ الْقائِلُونَ . » « 3 »
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 338 .
( 2 ) . به بيانى كه از تفسير استاد نسبت به معناى تهليل گذشت .
( 3 ) . اقبال الاعمال ، ص 338 .