و از سوى ديگر ، او را بر فطرت توحيد آفريده و همهى اسمها را تكويناً به او آموخته است ؛ چنان كه مىفرمايد :
- فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
« 1 »
پس استوار و بدون انحراف ، روى [ و تمام وجود ] خويش را به سوى دين برپادار ، همان سرشت خدايى كه خداوند همهى مردم را بر آن سرشته است ، هيچ تغيير و دگرگونى در آفرينش خدا [ امكان ] ندارد ، اين همان دين استوار [ دارندهى تمام مصالح معنوى و اخروى و دنيوى خلق ] است ، ليكن بيشتر مردم [ از اين حقيقت ] آگاه نيستند .
- وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 2 »
و تمام نامها [ و كمالاتش ] را به آدم - عليهالسّلام - تعليم فرمود .
بر اين اساس ، اگر جهت معنوى انسان ، بر جهت مادّى و جهل او غالب گردد ، عيبهاى او - كه به واسطهى خلقت بشرى آشكار مىشود و عالم را به فساد و تباهى و آلودگى مىكشد - ظهور پيدا نمىكند . برعكس ، اگر انسان به جهت معنوى خود توجّه ننمايد و خود را نسازد و همواره از خلقت خاكى خويش و خواستههاى آن پيروى نمايد ، عيوبش عالم را به فساد مىكشد ، همان گونه كه شاهد آن هستيم . بنابراين ، دو خواستهى ياد شده در اين فراز ، براى تحقّق پيدا كردن درخواستهاى گذشتهى دعا است تا موجبات آشكار شدن آثار خاكى پيش نيايد . حديث عقل و جهل ، به خصوص عبارات آغازين و پايانى آن ، بهترين گواه بر اين امر است . در آغاز اين حديث امام صادق - عليهالسّلام - مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - خَلَقَ الْعَقْلَ ، وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحانِيِيّن عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ ، فَقالَ لَهُ : أَدْبِرْ ، فَأَدْبَرَ ، ثُمَّ قالَ لَهُ : أَقْبِلْ ، فَأَقْبَلَ ، فَقالَ اللَّهُ - تَبارَكَ وَ تَعالى - : خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً ، وَ كَرَّمْتُكَ عَلى جَمِيعِ خَلْقِى . قالَ : ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجاجِ ظُلْمانِيّاً ، فَقالَ لَهُ : أَدْبِرْ ، فَأَدْبَرَ . ثُمَّ قالَ لَهُ : أَقْبِلْ ، فَلَمْ يُقْبِلْ ، فَقالَ لَهُ :
هامش
( 1 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .
( 2 ) . سورهى بقره ، آيهى 31 .