مفهوم قلب و ياد قلبى حضرت حق
منظور از قلب در اين فراز ، قلب صنوبرى گوشتى نيست ؛ زيرا از آن جز خون سازى و رساندن آن به اعضا و جوارح و فعّال نگاه داشتن بدن كارى ديگر برنمىآيد . قلبى كه مىشنود و مىبيند و ياد حضرت حق سبحانه و خشيت او را بر عهده دارد ، چيزى غير از قلب صنوبرى است و آن حقيقتى است كه تمام اعضا و جوارح و قواى ظاهرى و باطنى حتى نفس جزيى ناطقه و عقل ، به آن قائم است و به تعبير ديگر ، قلب ، حقيقت انسان و عالم است كه مىتواند به ياد حق سبحانه بوده و از عظمت او خشيّت داشته باشد و اين زمانى است كه حجابهاى عالم بشريّت مانع از ديد او نشود ؛ و گرنه دچار نسيان و فراموشى ياد خدا خواهد شد .
بر اين اساس ، درخواستِ « وَاجْعَلْ قُلُوبَنا . . . » تا زمانى كه ملاقات حاصل نشده به بشر نسبت داده شده و « تَلْقاكَ » گفته مىشود و پس از ملاقات نيز چون در ظاهر به بنده انتساب دارد ، تعبير « كَأَنَّ » شده است ؛ و گرنه پس از نديدن و توجّه نداشتن عارف به عالم طبع ، قلب خود ناظر به خود است ، نه غير او . فَتَأَمّلْ . در حديث آمده است كه اميرمؤمنان - عليهالسّلام - فرمود :
« قُلُوبُ الْعِبادِ الطّاهِرَةِ مَواضِعُ نَظَرِاللَّهِ سُبْحانَهُ ، فَمَنْ طَهَّرَ قَلْبَهُ ، نَظَرَ إِلَيْهِ . » « 1 »
دلهاى پاك بندگان ، جايگاه نگرش خداوند سبحان است ، پس هر كس قلب خود را پاكيزه نمايد ، خداوند به او نظر [ رحمت ] مىكند .
اين جا است كه خواستههاى فراز آينده در آخرت و دنيا تحقّق پيدا خواهد كرد كه فرموده شده است :
( 427 )
« وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ بَدِّلْ سَيِّئآتِنا حَسَناتٍ ، وَاجْعَلْ
هامش
( 1 ) . فهرست موضوعى غرر و درر ، باب القلب ، ص 326 .