اين احتمال با تقليب ابصار و ليل و نهار بيشتر سازش دارد .
« سُبْحانَ . . . الْمُجْرِى عَلى مَشِيَّتِهِ الْأَقدارَ ! الَّذِى لابَقاءَ لِشَىْءٍ سِواهُ ، وَ كُلُّ شَىءٍ يَعْتَوِرُهُ الْفَنآءُ غَيْرُهُ ؛ فَهُوَ الْحَىُّ الْباقى الدّآئِمُ ، تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ! » « 1 »
پاكيزه و بىآلايش از كاستىها است . . . خدايى كه اندازهگيرىها را بر اساس خواست خويش روان ساخت ! خدايى كه براى هيچ چيزى جز او پايدارى نيست و بر هر چيز جز او نيستى عارض مىشود ، پس او است زندهى پايدار و جاودانى .
بلند پايه [ يا : پرخير و خجسته ] باد خداوند ، پروردگار جهانيان !
جريان مشيت ، تقدير و تدبير الهى در موجودات
در اين چند جمله به نكاتى اشاره مىشود :
1 . تمامى مقدّرات و اندازهگيرىهاى مظاهر از تمام جهات از اوّل ظهور تا آخر حيات و زيست آنها ، همه به خواست و مشيّت حضرت حقّ سبحانه تحقق پيدا مىكند : « الْمُجْرِى عَلى مَشِيَّتِهِ الْأَقدارَ . »
2 . ميان خواست و تقديرات ، فاصله و ترتيب زمانى وجود ندارد ، بلكه مقصود رتبى است . لفظ تسبيح در ابتداى جمله : « سبحان » را نيز مىتوان اشاره به همين دانست .
3 . جملههاى « الَّذِى لابَقاءَ لِشَىْءٍ سِواهُ ، وَ كُلُّ شَيْىءٍ يَعْتَوِرُهُ الْفَنآءُ غَيْرُهُ . » ، « فَهُوَ الحَىُّ الباقِى الدائِمُ . » « تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ . » براى آن است كه به خواننده بفهمانند تمام بودها به بود او تحقّق پيدا مىكنند و تا زمانى كه مشيّت او تعلّق گرفته ، پايدار و باقى هستند ، ولى او خود اين گونه نيست ؛ بلكه عدم و دوام و بقاى او ، نبود عالم را اقتضا مىكند .
4 . بود موجودات - اعمّ از جماد و نبات و . . . را كه داراى حيات اصطلاحى نمىباشند - حيات و بود او سبحانه به حساب آورده شده است ؛ زيرا مىفرمايد : « فَهُوَ
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 151 .