است كه با ازليّت و ابديّت حضرت حقّ سبحانه پايدار باشد . دليل اختصاص حمد و شكر به حضرت حقّ اين است كه او سبحانه صاحب همهى كمالات و نعمتهاى ظهور داده شده و نشده مىباشد . بنابراين ، حمد و شكر مخصوص ذات او است .
جملهى « وَ أَنْتَ الْحَىُّ الْحَلِيمُ الْعَلِيمُ . » گواه بر اين بيان است . البتّه اين سخن را امام - عليه السّلام - از روى شهود بر زبان مىراند و ديگران كه از اين شهود محروماند ، از واقع امر خبر مىدهند .
( 276 )
« أَسْأَلُكَ بِنُورَ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ ، وَ بِجَلالِكَ الَّذِى لا يُرامُ ، وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِى لا تُقْهَرُ أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ أَنْ تَغْفِرَلِى ، وَ تَرْحَمَنِى ، إِنَّكَ أَنْتَ أرْحَمُ الرّاحِمِينَ . » « 1 »
از تو مسألت دارم به حقّ نور روى [ اسامى و صفات ] گرامى و به شكوه تو كه قصد و آهنگ آن را نمىتوان نمود و به سرافرازى تو كه هرگز مقهور واقع نمىشود ، كه محمّد و آل محمّد را مشمول رحمت [ خاصّ ] خويش گردانده و مرا مورد آمرزش و رحمت خويش قرار دهى ، كه تو مهربانترين مهربانان هستى .
تقاضاى آمرزش و رحمت واسعهى حضرت حقّ
از ذيل اين فراز : « أَنْ تَغْفِرَلِى ، وَ تَرْحَمَنِى » برمىآيد كه فراز پيشين براى آماده نمودن خواننده ، جهت اميدوارى بخشيدن به او براى تقاضاى آمرزش از حضرت غفّار و درخواست رحمت واسعهى او سبحانه است ، تا با شفيع بردن اسمهاى جمالى و جلالى و محمّد و آل محمّد - صلوات اللَّه عليهم اجمعين - آمرزش و ترحّم الهى را خواستار
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 141 .