آن جز حضرت حقّ سبحانه نمىتواند باشد . بنابراين ، همهى مظاهر او را ستايش مىكنند و ستايش او در ميان مظاهر آشكار است ؛ اگر چه بسيارى به ستايش خود توجّه ندارند و اگر خداوند سبحان مختصر عنايتى كند و پرده از اين راز بردارد ، معلوم خواهد شد كه چگونه موجودات جز او را ستايش نمىكنند .
بر اين اساس ، عبارت « الْفاشِى فِى الْخَلْقِ حَمدُهُ » اشاره به حمد تكوينى و غير تكوينى همهى موجودات است ؛ چنان كه خداوند مىفرمايد :
- وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ
« 1 »
و هيچ چيز نيست جز آن كه با ستايش خدا ، او را به پاكى ياد مىكند ليكن شما تسبيح آنها را در نمىيابيد .
- وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ
« 2 »
و رعد با سپاس خدا ، تسبيح او را مىگويد .
و ستايش ابتداى دعا « أَلْحَمْدُ لِلّهِ . . . » به ستايش تشريعى اشاره دارد .
با تأمّل در توضيح عبارت « الْفاشِى فِى الْخَلْقِ حَمْدُهُ » معناى ظريف « أَلظّاهِرِ بَالْكَرامَةِ بِالْكَرَم مَجْدُهُ ، أَلْباسِطِ بِالْجُودِ يَدَهُ . » ظاهر مىگردد .
نيز احتمال دارد سه جملهى ياد شده : « الْفاشِى . . . يَدَهُ . » به منزلهى علّت براى اختصاص ستايش آغازين « أَلْحَمْدُ لِلَّهِ » براى خدا و يا توصيف او به شايستگى ستايش باشد ؛ چنان كه جملههاى بعد « الَّذِى لا تَنْقَصُ خَزائِنُهُ . » علّت براى دو جملهى پيشين :
« أَلظّاهِرِ بَالْكَرامَةِ بِالْكَرَم مَجْدُهُ ، أَلْباسِطِ بِالْجُودِ يَدَهُ . » مىباشد . علّت آن كه خزاين حضرت حقّ سبحانه كاستى نمىپذيرد : « لا تَنْقَصُ خَزائِنُهُ » آن است كه هر موجود و مخلوقى هر چه دارد به او دارد ولى او هر چه دارد به خود دارد . و دليل آن كه عطاها جز بر بخشش و كرامت او نمىافزايد : « وَلا يَزيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطايا إِلَّا جُوداً و كَرَماً . » ، آن است كه همان گونه كه او در ذات بىانتها است ، در كمالات نيز بىانتها مىباشد و همانند
هامش
( 1 ) . سورهى اسراء ، آيهى 44 .
( 2 ) . سورهى رعد ، آيهى 13 .