- عليهمالسّلام - ، صرف دوستى خدا و رسول و خاندان آن حضرت نيست ؛ بلكه محبّت ، فرع بر شهود مقام ولايت است ؛ زيرا مقام ولايت عبارت از حاكميت فطرى و معنوى حضرت حقّ سبحانه و خلفاى او بر جامعهى انسانى بلكه بر همهى آفريدهها - اعمّ از مجرّد و مادّى - است و آن همان مقام نورانيّت الهى است كه بر همه مظاهر محيط است و قرآن شريف از آن ياد كرده و مىفرمايد :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 1 »
خداوند ، نور آسمانها و زمين است .
و همگان به حسب ظاهر از آن محجوب اند ؛ به جز انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - كه هيچ گاه از آن مستور نبوده و نگشتهاند و نيز به جز تابعان واقعى آن بزرگواران كه از آن بىبهره نيستند .
بر اين اساس ، همان گونه كه ولايت و نورانيّت الهى در عالم ، فعّال ما يشاء است ؛ نورانيّت و ولايت انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - نيز كه از ولايت و نورانيّت الهى جدا نمىباشد - به اذن حضرت حقّ - فعّال ما يشاء مىباشد و چنانكه به تابعان واقعى آن بزرگواران شهود ولايت الهى دست دهد و او سبحانه را به نورانيت با همهى اشيا و با ديدهى دل و حقيقت ايمان ، محيط بر آنها ببينند ، آن را با آن بزرگواران كه مركز فيض تامّ الهى مىباشند نيز خواهند ديد .
در حديث نورانيّت آمده است :
« مَعْرِفَتِى بِالنّورانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ - عَزُّ وَ جَلَّ - ، وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ - مَعْرِفَتِى بِالنّورانِيَّةِ . » « 2 »
هر كس مرا به نورانيّت بشناسد ، خداوند - عزّوجلّ - را شناخته و هر كس خداوند - عزّوجلّ - را بشناسد ، مرا شناخته است .
در واقع ، آن بزرگواران - بلا تشبيه - همانند خورشيد هستند كه نورشان بر جهانيان و
هامش
( 1 ) . سورهى نور ، آيهى 35 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 26 ، ص 1 ، حديث 1 .