علّت انحصار ستايش به حضرت حقّ
اين چند جمله در صدد بيان علّت اختصاص ستايش به حضرت حقّ سبحانه است .
( 230 )
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ ، وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ ، وَلا نَعْبُدُ إِلّا إِيّاهُ . » « 1 »
معبودى جز خداوند نيست و شريكى براى او وجود ندارد ، و ما جز او را نمىپرستيم .
وحدانيّت ؛ منشأ لزوم عبادت
جملهى « لا نَعْبُدُ إِلّا إِيّاهُ » معلول براى جملهى قبل ؛ يعنى خواندن خداوند سبحان به وحدانيّت است - خواه از روى شهود براى كسى كه آن را شاهد است ، يا اخبار از واقع امر براى ديگران - ؛ زيرا وقتى او سبحانه يگانه بوده و شريك نداشته باشد ، عبادت و عبوديّت براى جز او - در تكوين و غير تكوين و تشريع - نادرست و ناروا خواهد بود .
معناى تهليل
حضرت استاد علامه طباطبايى - رضوان اللَّه تعالى عليه - دربارهى معناى كلمهى طيّبهى « لإاله إِلّا اللَّهُ » مىفرمود : در اعراب كلمهى « اللَّه » در تهليل ، دو قول است : رفع و نصب .
1 . بنابر رفع ، اسم جلاله ، بدل از « إله » و « إِلّا » به معناى « غير » است . در اين صورت معناى تهليل اين مىشود : « لا غيرُ اللَّهِ بِمُوجُودٍ . » و كلمهى طيّبه در مقام نفى است ، نه اثبات ذات مقدّس و اين معنا مطابق با مبناى قرآن شريف است كه وجود حضرت حقّ را مفروغٌ عَنْه مىداند و در هر كجا ذكرى از او سبحانه مىشود ، در مقام نفى وجود آلهه است ، و اصل توحيد را به فطرت واگذار مىكند و مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 131 .