( آرى ، گواهى مىدهيم . ) در پاسخ
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ !
« 1 » ؛ ( آيا من پروردگار شما نيستم . ) واداشت و فطرت توحيد
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 2 » ؛ ( همان سرشت الهى كه خداوند همهى مردم بر آن سرشت . ) را آفريد و همهى اسما را به او تعليم نمود :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 3 » ؛ ( و همهى اسمها و كمالات را به آدم آموخت . ) و او را خليفهى خود گردانيد :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 4 » ؛ ( من جانشينى در روى زمين قرار مىدهم . )
بلكه اگر جملهى دعا فقط نظر به آخرين مرحلهى سير نزولى داشته باشد ، باز مقصود از آن رحمت خاصّ الهى نسبت به انسان است ؛ زيرا دريافت كمالات و منزلتهاى و الا پس از اين عالَم ، تنها براى كسى ميسّر است كه در اين عالم در آزمايش جسم و جان پيروز بيرون آيد و اين نداى الهى را بشنود كه :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبادِي * وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
« 5 »
اى روان آسوده ! در حالى كه هم تو از خدا خشنودى و هم او از تو خرسند است ، به سوى پروردگارت بازگرد ، پس در ميان بندگان من داخل شده و در بهشت [ خاصّ ] من در آى .
در هر صورت ، جملهى « وَ كُنْتَ غَنِيّاً عَنْ خَلْقى » شاهد بر ارادهى رحمت خاصّ از جملهى گذشته است ؛ زيرا خلقت ظاهرى به رحمت عامّ تعلّق مىگيرد و در اين جملهى دعا او سبحانه از اين امر غنى دانسته شده است . بنابر اين ، گويا اين جمله نظر به آيات ذيل دارد :
هامش
( 1 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 2 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .
( 3 ) . سورهى بقره ، آيهى 31 .
( 4 ) . سورهى بقره ، آيهى 30 .
( 5 ) . سورهى فجر ، آيات 27 - 30 .