واقعى خود را پيدا مىكند ؛ زيرا تا مخلَصيّت براى انسان مقام نگردد ، گرفتار نقص در اعمال نفسانى و باطنى خواهد بود و تنها آن گاه كه براى او به مقام تبديل گرديد ، از هر گناه و غفلت محفوظ مانده و مقام عزّت بزرگ الهى او را يارى و دستگيرى خواهد نمود و روح و جان او را به نور منزلت عزّت ملحق خواهد كرد ؛ چنان كه در مناجات شعبانيّه مىخوانيم :
- « حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ ، وَ تَصِيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ . » « 1 »
تا اين كه ديدگان دلها حجابهاى نور را دريده . . . و جانهايمان به مقام پاكيزه و مقدّس عزّت تو بپيوندد .
- « إِلهِى ! وَ أَلْحِقْنِى بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ ، فَأَكُونَ لَكَ عارِفاً ، وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً ، وَ مِنْكَ خآئِفاً مُراقِباً . » « 2 »
معبودا ! و مرا به درخشانترين نور مقام عزّت خود ملحق فرما ، تا شناساى تو گرديده و از غير تو برگشته ، و تنها از تو ترسيده و مراقب و نگاهبان تو باشم .
از اين رو ، در ذيل جملههاى گذشته ، دست شفاعت به مقام عزّت پروردگار زده شده و آمده است : « بِعِزَّتِكَ الْعَظيمِ »
5 . راه رسيدن به اين كمالات ، آن است كه رحمت رحيميّهى پروردگار شامل حال بنده گردد . از اين رو ، در ادامه مىفرمايد : « بِرَحْمَتِكَ ، يا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ ! »
6 . وسيلهى رسيدن به رحمت رحيميّهى حضرت حقّ ، توسّل به محمّد و آل محمّد - صلوات اللَّه عليهم اجمعين - است ؛ لذا در پايان مىفرمايد : « وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرِينَ » چرا چنين نباشد ، كه در زيارت سيد الشهداء خطاب به آن بزرگواران عرض مىكنيم :
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 687 .
( 2 ) . همان .