ادبيّات و تجويد آن و بىاعتنايى به باطن آن ، و يا عمل كردن به پارهاى از آن و بىاعتنايى به ديگر راهنمايىها و تذكّرات آن و عمل به آن بخش از قرآن كه موافق با هواهاى نفسانى و يا عقل و شعور ظاهرى انسان است و بىاعتنايى به بخشهاى ديگر از قرآن نيست ؛ بلكه منظور اين است كه با دل و جان قرآن را بپذيريم و مو به مو بدان عمل نماييم و معناى اين جمله با در نظر گرفتن ارتباط آن با قبل اين است كه : وقتى بندگان واقعاً از كتاب الهى متابعت خواهند كرد كه وسيلههاى شنوايى دل آنان بر ذكر و ياد خداوند سبحان گشوده شده باشد .
مراد از تصديق پيامبران - عليهمالسّلام -
مقصود از « أُصَدِّقُ رُسُلَكَ » تنها تصديق اعتقادى و زبانى به اين كه خداوند پيامبرانى را براى هدايت بشر فرستاده ، نيست ؛ بلكه مراد تصديق اعتقادى و زبانى همراه با اين عقيده است كه بايد از آنان اطاعت نمود و اين كه در زمان خاتم انبيا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - بر امّت او است كه از او اطاعت كنند ؛ زيرا گشوده شدن گوشهاى قلب به ياد حضرت حقّ سبحانه ، اين گونه تصديق را در پى دارد تا با گشوده شدن قلب ، انوار آن بزرگواران براى هدايت بشر را ملاحظه نموده و به لزوم رسالت آنان پى برده و آنان را تصديق نمايد و اين كه اگر آنها نبودند ، اقرار به رسالت رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - هم تحقّق پيدا نمىكرد و بشر همواره در سرگردانى به سر مىبرد و خبرى از خدا و فطرت توحيدىاش نداشت . با اين همه نمىتوان احتمال اوّل را نديده گرفت . اكنون چند آيه دربارهى لزوم تصديق رسل متذكّر مىشويم . خداوند مىفرمايد :
- وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ * بَلْ جاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ
« 1 »
و مىگفتند : آيا ما براى شاعرى ديوانه دست از خدايانمان برداريم ؟ ! ولى نه ! [ او ] حقيقت را آورده و فرستادگان را تصديق كرده است .
هامش
( 1 ) . سورهى صافّات ، آيات 36 و 37 .