زيرا اگر غير تو را مىخواندم ، مرا نمىپذيرفت ؛ و اگر به كسى جز تو اميدوار مىشدم ، مسلّماً نااميدم مىنمود ، و تويى تنها مورد اطمينان و اميدوارى و سرور و آفريننده و آفريدگار و به وجود آورنده و صورتگر من . موى پيشانى [ و زمام امور و تمام اختيار ] من به دست [ قدرت ] تو است ، هرگونه كه بخواهى دربارهى من فرمان مىدهى . نه توانايى آن را دارم كه آن چه بدان اميد بسته و آرزويش را دارم براى خود حاصل نموده [ و به سوى خود بكشم ] و نه قدرت اين كه آن چه را كه از آن پرهيز دارم ، [ از خود ] دفع نموده و برانم . صبح نمودم در حالى كه در گرو كردار خودم هستم ، و [ عالم ] امر [ و يا : كار ] به دست غير من است .
تسببّ اسباب به حضرت حقّ و عدم مخالفت آن با اختيار انسان
با توجّه به اين كه خداوند بنا دارد امور به واسطهى اسباب خاصّ آن انجام پذيرد ، چنانكه در روايت آمده است :
« أَبَى اللَّهُ أنْ يُجْرِىَ الْأَشْيَآءَ إِلأَ بِالْأَسْبَابِ . » « 1 »
خداوند ابا دارد از اين كه اشيا را جز به اسباب روان و جارى گرداند .
اين گفتار مىخواهد خوانندگان را به اين نكته توجّه دهد كه به اسباب نبايد استقلال داد ؛ زيرا اسباب هم اگر اسباباند ، سبببيّت را به او سبحانه دارند و او است كه آنها را سبب قرار داده است .
جملههاى پايانى اين فراز هم براى تذكر اين نكته است كه كسى گمان نبرد مختار نيست و يا مجبور است . اين جملهها مفادّ « امْرٌ بَيْنَ الْأَمْرَيْنِ » را كه در احاديث آمده است ، به صورت « أَصْبَحْتُ مُرْتَهِناً بِعَمَلِى ، وَ أَصْبَحَ الْأَمْرُ بِيَدِ غَيْرى » بيان مىكنند و حاكى از اين هستند كه واقع و ريشهى هر فعل و امر در دست با كفايت الهى است - كه : « لا
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 2 ، ص 90 ، حديث 15 .