مقام توصيف حقّ سبحانه با تسبيح شروع نموده و خاتمه دهند و گفتار خود ( تسبيح تشريعى ) را با تسبيح تكوينى و غير تكوينى خود هماهنگ سازند ، اگر چه نتوانند حضرت حقّ را آن گونه كه بايد و شايد ، بستايند .
علّت صدور تسبيح از مخلصين با وجود پذيرش توصيف آنان
استاد ما - رضوان اللَّه تعالى عليه - در بارهى اين كه چرا انبيا - عليهماالسّلام - و مخلَصين با وجود آن كه خداوند توصيف آنان را مىپذيرد ، تسبيح مىگويند ، مىفرمود : « از آن جا كه تسبيح او سبحانه را با قالب لفظ ادا مىكنند ، مىخواهند با تسبيح خود بگويند كه خداوند از اين لفظ هم مبرّا است . » و به احتمال ديگر ممكن است غرض آن بزرگواران از اين كار ، آموزش به تابعان و پيروان خود باشد كه بدانند خدا را چگونه بخوانند .
مراد از قلب و جوارح القلوب
در معناى « جَوارِحَ القُلُوب » بايد نخست توجّه كرد كه مراد از قلب چيست تا جوارح آن معلوم گردد . اگر مقصود از قلب ، همين قلب گوشتى باشد ، مراد از جوارح آن ، خصوصيّات ساختمان خلقتى و جهات ديگر آن است ؛ و اگر منظور قلبى باشد كه بنابر بيان احاديث و دعاها ، داراى ديد و شنوايى و شعور مرموزى است كه به وسيلهى آن كلام الهى را مىشنود و او را مشاهده مىكند و از راهنمايىهاى او بهره مىبرد ، مراد از جوارح آن بايد همان گوشها و چشمها و شعورهاى مرموز آن باشد . به نظر مىرسد مراد از جملهى دعا ، معناى دوّم باشد .
( 89 )
« وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ الْمَجْدُ وَ العَظَمَةُ وَ الْكِبْرِيآءُ ، مَعَ كُلِّ نَفَسٍ وَ كُلِّ طَرْفَةِ عَيْنٍ ، وَ كُلِّ لَمْحَةٍ سَبَقَ فِى عِلْمِهِ . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 82 .