فَاغِثْنِى ، وَ فَرِّجْ عَنِّى . » « 1 »
اى پناهگاه من در اندوه گلوگيرم ! و اى ياور من به هنگام سختىام ! تنها به سوى تو پناهنده شدهام ، و فقط از تو يارى مىجويم و تنها به تو پناه آوردهام ، [ و هرگز ] به غير تو پناه نبرده و گشايش [ از كارم ] را جز از تو نمىجويم ؛ پس مرا يارى فرما و گره از كارم بگشا .
اهمّيت بازگشت به عهد ازلى و راه رسيدن به آن
شبيه به اين جملهها با تفاوت اندكى در ذيل دعاى ابوحمزه آمده است . « 2 »
انسان پيش از نزول به عالم مادّه و طبيعت خاكى كه آخرين سير نزولى او است ، از آلودگى مبرّا بوده و رابطهى معنوى او با عالم ازلى و حضرت حقّ سبحانه قطع نبوده است ؛ ولى وقتى به عالم خاكى نزول كرد ، همهى افراد به جز انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - به سبب جهل عالم خاكى - چنان كه مىفرمايد : « بَناهُمْ بِنْيَةً عَلَى الْجَهْلِ . » « 3 » ؛ ( ساختار مخلوقات را بر جهل و نادانى بنياد نهاد . ) - عالم ازلى و معنوى خود را فراموش كردند . از اين رو ، بايد دست به دامن تضرّع و زارى بزنند و از حضرت حقّ سبحانه نجات از توجّه به عالم طبع را تقاضا كنند و از آن جا كه توجّه و بازگشت به عالم ازلى و فطرى ، براى گروه اندكى از مردم حاصل مىشود ، معصوم - عليه السّلام - با اين جملهها اهل غفلت را به اهمّيّت امر بازگشت به عهد ازل متوجه مىفرمايد ، تا با درخواست فرج شخصى و پىگيرى آن با مجاهدات و جدايى از تعلّقات و گناهان وجودى و ظاهرى ، باز
وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 4 » ؛ ( و آنان را برخود گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم ؟ ! ) را بشنوند و
بَلى شَهِدْنا
« 5 » ؛ ( بله ، گواهى مىدهيم . ) گويند .
البتّه ممكن است مقصود از جملههاى اين فراز دست توسّل زدن به پيشگاه حقّ
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 82 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 76 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 3 ، ص 15 ، حديث 2 .
( 4 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .
( 5 ) . همان .