فاكِهُونَ » ( يس / 55 ) . شغلها دارند و مشغوليتها دارند . شغلشان چيست ؟ كمالى كه براى آنها پيدا مىشود ، نظرهايى كه پروردگار عالم به آنها مىكند ، و به واسطهء آن نظرها سعهء وجودى پيدا مىكنند . اين معناى « يهديهم الي صراط مستقيم » است ، و كسى كه از نور قرآن ، از حقيقت قرآن و از باطن قرآن استفاده بكند ، با تمسك به قرآن به اين مرتبه و به اين مقام مىرسد ، از عالم تهذيبنفس مىگذرد ، از عالم تحليه مىگذرد و به عالم تجليه مىرسد ؛ « انْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقاناً » ( انفال / 29 ) .
ديگر علم ، علم لدنى است و ديگر مىرسد به آنجا كه الهام دارد . بعد هم مىرسد به عالم لقاء ؛ يعنى مىرسد به آنجا كه ديگر حكومتالله است بردل ، و ديگر هيچ چيزى و هيچ كسى در دل او نيست جز خدا .
به دريا بنگرم ، دريا تو بينم * به هرجا بنگرم كوه و در دشت
به صحرا بنگرم صحرا تو بينم * نشان از روى زيباى تو بينم
ديگر چيزى در اين عالم نمىبيند جز خدا ؛ « ما رايت شيئاً الا و رايت الله قبله و بعده و معه » « 1 » خوشا به حال اينها !
وقت ما تمام شد . من خيال مىكردم مىتوانم اين دستورالعمل را تا آخر عرض كنم
هامش
( 1 ) - در اكثر مدارك ما اين حديث به حضرت امير نسبت داده شده است .
در علمالى قين فيض كاشانى ( ج 1 ، ص 49 ) فقط « الا و رأيت الله قبله » آمده است ؛ در پرواز در ملكوت امام - قدس سره ( ج 1 ) « . . . قبله و معه » است ؛ در اربعين امام ( ص 383 ) بدون نسبت به كسى « . . . معه و قبله و فيه » مىباشد ؛ در تعليقات امام بر فصوص ( ص 190 و 275 ) « . . . قبله و معه » است و منسوب به حضرت امير يا امام ششم ؛ در التجلياتالالهيه محيى الدين بن عربى ( ص 416 ) « . . . قبله او بعده او معه او فيه » است ؛ در پاورقى همان صفحه مىگويد : بزرگانى از صوفيه - كه برخى را نام مىبرد - اين را گفتهاند و بعضى از اجزاى آن به خلفاى ثلاثه نيز منسوب شده است ؛ و بالاخره در الاداب المعنويه للصلوه ( ص 158 ) به حضرت امير و امام ششم منسوب شده و « قبله و يعده و معه و فيه » است .