هميشه باشد . اگر من مردم ، رابطه برقرار باشد ، و اگر شما مرديد ، رابطه همچنان استوار باشد . آقاى طباطبايى نيز قبول كردند . علامه طباطبايى از دنيا رفت ، و پس از آن اين بزرگ به من گفت : من يك شب از خداوند خواستم كه خدايا من دلم مىخواهد در اين دنيا عالم برزخ را ببينم . او مىگويد : علامه طباطبايى رضوانالله تعالى عليه را در جلسهاى خواب ديدم كه حضرت آيهالله ميلانى هم در آن جلسه حضور داشتند . وارد آن جلسه شدم . ديدم كه حضرت آيهالله ميلانى بلند شدند و قصد دارند خدمت حضرت رسولالله - سلامالله عليه - بروند . ايشان رفتند ، و من در خدمت علامه طباطبايى نشستم . علامه طباطبايى ، با ترشرويى به من گفتند : « اينها چه خواستههايى است كه از خدا مىخواهى ؟ » به ايشان عرض كردم : دلم چنين مىخواست و اكنون هم مىخواهم . آن بزرگ مىگويد : علامه اشارهاى كردند و گفتند : نگاه كن . نگاه كردم و عالم برزخ را ديدم . اما ديدم بسيارى از اينها مار ، پلنگ ، عقرب و سگند و انسانهايى نيز در ميان آنها هستند كه معمولًا حالتى نيم مرده دارند ، و به گفتهء قرآن شريف عذاب را مىچشند و اما مثل آن كرم زيرزمين ديگر مشاعرشان هيچ كار نمىكند ، و تنها عذاب را درك مىكند . آن شخص مىگويد : چون چنين ديدم وحشت كردم ، و تا وحشت كردم علامه طباطبايى - رضوانالله تعالى عليه - آن حالت را از من گرفتند ، و ديگر هيچ نديدم و پس از آن از خواب بيدار شدم .
نظير اين قضيه فراوان است . صدرالمتألهين - رضوانالله تعالى عليه - در يكى از كتابهايش مىنويسد : دو نفر غيبت مىكردند و من ديدم كه مثل تنور ، آتش از دهان اينها بيرون مىآيد . نمونهء ديگر آن كه عايشه در نزد پيامبر اكرم ( ص ) غيبتى كرد . پيغمبر اكرم فرمود : عايشه چرا غيبت كردى ؟ استفراغ كن . پيامبر ( ص ) حال كشف به او دادند . او استفراغ كرد و يك مقدار گوشت گنديده از دهانش بيرون آمد . گفت : يارسولالله ، من گوشت نخورده بودم . فرمود : مگر نخواندى : « لايَغْتَبْ
تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٤٣