ربطى ندارم : « قل اللهم مالك الملك توتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك علي كل شيء قدير » « 1 » در اينجا پاى همه - الا كمى - لنگ است .
قرآن شريف در سوره يوسف مىفرمايد : « و ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون » « 2 » يعنى بسيارى از مردم ايمان نياوردند جز اين كه در ايمانشان شرك هم هست . اين چه شركى است ؟ او كه بتپرست نيست ، در خانهاش بتى ندارد كه به بت سجده كند . اين چه شركى است ؟ او كه مقدس است ، از شيطان متابعت نمىكند . پس اين چه شركى است ؟ شرك در اين است كه گوشهء دلش به فلانى است كه او برايش كار را
انجام بدهد ، گوشهء دلش به مالش است كه براى او تأمين آتيه مىكند ، گوشهء دلش به كارش است ، به بيمهاش است ، به زندگى آيندهاش است ، به حقوق بازنشستگى اوست ، گوشهء دلش به بابايش است ، گوشهء دلش به شوهرش است ، گوشهء دلش به زنش است و اين را معمولًا همه دارند مگر آن افرادى كه به راستى از اين صحنه بيرون رفته باشند و تا اين مرحلهء چهارم از توحيد براى ما درست نشود ، توكل درست نخواهد شد لذا قرآن كريم در اين آيه ، كه خطاب به پيغمبر ( ص ) است مىفرمايد :
« رب المشرق و المغرب لا إله الا هو فاتخذه وكيلا » « 3 » يعنى اول بدان
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران - آيه 26 .
( 2 ) . سوره يوسف - آيه 106 .
( 3 ) . سوره المزمل - آيه 9 .