تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد با نفس (فارسى) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
- يعنى توحيد مرتبه سوم - با تقوى باطنى وقتى كه گناه در زندگى نباشد وقتى كه هوس و هوس از دل برود ، وقتى كه تقوى از نظر ظاهر و از نظر دل براى انسان پيدا شود آن وقت است كه نور خدا مىتابد ، وقتى نور خدا تابيد ديگر معلوم است درك مىكند كه « لا إله الا الله » اين همان است كه وقتى مؤذن گفت « اشهد ان لا إله الا الله » اما مروى منبر مىفرمايد : گوشت من ، پوست من ، استخوان من شهادت مىدهد كه « اشهد ان لا إله الا الله » . در توحيد عبادى و توحيد افعالى ديگر برهان نمىتواند كار بكند پاى استدلاليان چوبين بود . استدلال ديگر اينجا پايش لنگ است . پس چه چيزى مىتواند كار بكند ؟ عمل ، رابطه با خدا ، قطع رابطه با شيطان ، اجتناب از گناه ، غاصبها را از دل بيرون كردن ، اين دلى كه باغ وحش است صاحب دل را به دل وارد كردن . دل من و شما الان همه يك باغ وحش است يك گوشه‌اش را او گرفته گوشهء ديگر را آن چيز گرفته ، گوشهء ديگر را چيز ديگرى غصب كرده ، غصبها فراوان است ، مسبب او است ، مباشر منم ، من كار مىكنم لذا من غاصبم . چه چيزى را غاصبم ؟ دلى را كه مال خداست « قلب المؤمن عرش الرحمن . لايسعنى ارضى و لاسمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن » ، من جا ندارم ، اگر بخواهى برايم جا درست كنى ، دل توست ، دل مؤمن است ، غاصبها توى اين دلند . اگر انسان بخواهد مرتبه سوم و چهارم از توحيد را پيدا كند قرآن