است به مقصود را گويند مشروط به اينكه رعايت مناسبت در آن بشود .
و سرّ اينكه در تخلّص سزاوار و شايسته است به تحسين كلام پرداخته شود آنست كه سامع پيوسته منتظر است كه از افتتاح به مقصود انتقال حاصل شود لذا اگر اين انتقال حسن و پسنديده بوده و دو طرف آن با هم تناسب داشته باشند البتّه اينمعنا موجب نشاط سامع شده و او را بر گوش فرادادن به ما بعد كلام كمك مىكند و در غير اين صورت امر به عكس بوده و سامع رغبتى به شنيدن دنباله كلام ندارد .
مثال
تخلّص حسن و پسنديده همچون قول شاعر يعنى ابو تمام طائى در مدح عبد اللّه بن طاهر :
يقولون فى قومس قومى و قد اخذت * منّا السّرى و خطا المهريّة القود
أمطلع الشمس تبغى ان تؤم بنا * فقلت كلّا و لكنّ مطلع الجود
يعنى : درحاليكه راه رفتن در تمامى شب و گام زدن شتران منسوب به مهرة بن جيدان كه داراى گردنهائى سخت و قوى بودند در ما اثر كرده و قوّه باصره و سامعه را از ما سلب نموده بود قوم من در منازل قومش مىگفتند :
آيا طلوع كردن خورشيد را مىخواهى ؟
گفتم : نه چنين است بلكه ظاهر شدن عطاء و بخشش را طالبم يعنى جود عبد اللّه بن طاهر را كه معدن سخاوت و كرم است .
كلمه [ قومس ] اسم مكانى است و جمله [ و قد اخذت منا السّرى ] يعنى سير و راه رفتن در شب در ما اثر كرده و قواى ما را ضعيف